است ، ادلهاى سست و موهون مىباشد ؛ از طرف ديگر ، دانشمندان علوم طبيعى بعد از آزمايشهاى علمى دامنهدار سرانجام پذيرفتند كه اجسام از ذرات كوچكى تشكيل يافتهاند و هر يك از آن ذرات نيز از ذرات ديگرى كه گرداگرد يك هستهء مركزى جرمدار قرار گرفتهاند ، تأليف شدهاند . اين مطلب را بايد به عنوان يك اصل موضوعى از آنان پذيرفت .
نظر اول نيز باطل است ، زيرا مجموع اشكالات وارد بر نظر دوم ، چهارم و پنجم بر قول اوّل هم وارد مىشود ، زيرا از طرفى جسم را متصل بالفعل دانسته و از طرف ديگر قابليت انقسام آن را به اجزاى ريز محدود مىداند ؛ يعنى در تقسيم به ذراتى مىرسيم كه آنها ديگر قابل انقسام نمىباشند ، نه خارجاً ، نه وهماً و نه عقلًا .
از آنچه گفته شد به دست مىآيد : جسم ، كه يك جوهر متصل است و مىتوان امتدادهاى سهگانه را در آن فرض كرد ، بىشك وجود دارد ، اما مصداقش همان اجزاى نخستين است كه واجد امتداد جرمى بوده و انواع مختلف اجسام به آنها تجزيه مىگردند و اين همان نظر ذىمقراطيس ، همراه با كمى اصلاح است .
( 1 ) شرح و تفسير
در اين قسمت آرا و نظريات گوناگون فلاسفه و متكلمان دربارهء حقيقت اجسام محسوس مورد نقد و بررسى واقع مىشود . براى آنكه ترتيب نقل اين نظريات ، با ترتيب نقد آنها يكى باشد و هر نظريه ذيل همان نظريه مورد بررسى قرار گيرد ، در شرح مطالب ابتدا رأى متكلمان ( قول چهارم ) و سپس رأى نظام ( قول پنجم ) و پس از آن نظريهء حكما ( قول دوم ) و در پى آن نظريهء شهرستانى ( قول اول ) و سرانجام نظريهء ذىمقراطيس را مورد بررسى قرار خواهيم داد .
پيش از پرداختن به نقد و بررسى اقوال گوناگون ، بايد اين نكته را متذكر شويم كه اصطلاح جسم ، مشترك لفظى است و در دو معنا به كار مىرود : 1 - جسم طبيعى .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٢