اراده و محبت نيز وجود دارم . حاصل آنكه اينها امورى است كه : « إذا وجدت فى الخارج ، وجدت فى موضوع يستغنى عنه فى وجوده » .
و وقتى وجود عرض را پذيرفتيم ، لاجرم وجود جوهر را نيز تصديق خواهيم نمود .
زيرا وجود عرض مستلزم وجود موضوعى است كه عرض در آن حلول كند و آن موضوع اگر خودش نيز عرض باشد ، نيازمند موضوع ديگرى خواهد بود و اگر نهايتاً به موضوعى نرسيم كه خودش حالّ در موضوع ديگرى نباشد ، دور و يا تسلسل لازم مىآيد و هر دو باطل است . « 1 »
از اينجا دانسته مىشود آنان كه وجود « جوهر جسمانى » را به عنوان موضوع و محلى براى اعراض محسوس انكار نمودهاند ، در واقع آن اعراض را جوهر دانستهاند . يعنى يك جوهر را انكار كردهاند ، ولى با اين انكار ، چندين جوهر را به اثبات رساندهاند .
توضيح اينكه : اگر كسى بگويد - چنانكه برخى از انديشمندان غربى گفتهاند - آنچه من با حواس خود درك مىكنم ، چيزى جز رنگ و بو و شكل و اندازه و وزن و امورى از اين قبيل نيست و اينها همه اعراض شىء هستند ، مثلًا هنگامى كه يك سيب مورد ادراك حسى ما قرار مىگيرد به وسيلهء چشم ، رنگ و شكل آن را مىبينيم و به وسيلهء بينى ، بوى آن را استشمام مىكنيم و با لمس كردن ، نرمى آن را درك مىكنيم و با خوردن آن ، مزهاش را مىچشيم ، اما با هيچ حسى درك نمىكنيم كه علاوه بر رنگ و بو و مزه و مانند آن ، چيز ديگرى به نام جوهر سيب ، وجود دارد كه محل اين اعراض مىباشد .
هامش
( 1 ) . البته در مورد جوهر نفسانى بايد گفت : همانگونه كه كيفيات نفسانى ، معلوم حضورى ما هستند و در وجودشان شبههاى نيست ، وجود جوهر نفسانى نيز به عنوان موجودى مستقل و لنفسه بديهى است