بودن تقسيم ماهيت به جوهر و عرض ندارد ، زيرا جوهر ، اگرچه به حمل اولى بر صورتهاى منطبع در ماده حمل نمىشود ، اما به حمل شايع بر آن حمل مىگردد و عرض عام آن مىباشد ؛ لذا مىتوان گفت : « الصورة النوعية جوهرٌ » .
جوهر و عرض هر دو در خارج تحقق دارد
ووجودُ القسمينِ فى الجملةِ ضرورىٌ ، فمَن أنكرَ وجودَ الجوهرِ لزِمَهُ جوهريَّةُ الاعراضِ ؛ فقالَ بوُجودِهِ مِنْ حيثُ لا يَشعُرُ .
ترجمه
وجود اين دو قسم تا حدّى ضرورى و بديهى است ، زيرا اگر كسى وجود جوهر را به فرض انكار كند ، به ناچار اعراض را جوهر دانسته است و بنابراين ناآگاهانه وجود جوهر را پذيرفته است .
شرح و تفسير
اگر چه وجود خارجى همهء انواع جوهر و نيز همهء اقسام عرض بديهى نيست ، بلكه اثبات برخى از آنها نيازمند دليل و برهان مىباشد ؛ مانند وجود جوهر مجرد تام ( / عقل ) ، اما اين مقدار مسلم است كه فىالجمله و به نحو قضيهء جزئى در خارج جوهر و عرض تحقق دارد .
اما وجود اعراض بديهى است ، زيرا پارهاى از آنها را ما با علم حضورى در خود مىيابيم ؛ مثلًا وجود اراده ، محبت ، شوق ، خشم ، تشنگى ، گرسنگى و مانند آن ، با علم حضورى درك مىشود ؛ همچنين ما حضوراً مىيابيم كه اين امور در وجود و هستى خود وابسته و نيازمند نفس هستند ، اما وجود نفس وابسته به وجود آنها نيست . اگر « من » نباشم ، ارادهء من ، محبت من و . . . نيز امكان تحقق نخواهد داشت ، اما من ، بدون