است و در عين حال وجود آن ماده نيز متكى به آن صورتها مىباشد .
2 - آنكه وجودشان در ضمن چنين موضوعى باشد ؛ يعنى موضوعى بىنياز از آن ماهيت . مانند ماهيت نزديكى و دورى بين اجسام و نيز مانند نشستن ، ايستادن ، روى آوردن و پشت كردن انسان .
شرح و تفسير
تقسيم ماهيت به جوهر و عرض
ماهيت در يك تقسيم عام و فراگير « 1 » دو دسته است :
1 - ماهيتى كه اگر در خارج موجود شود ، وجودش در موضوعى است كه بىنياز از آن مىباشد . چنين ماهيتى « عرض » ناميده مىشود ؛ مانند سفيدى ، سياهى ، شجاعت ، دورى و نزديكى ، هر يك از اين امور به گونهاى است كه اگر در خارج تحقق يابد ، به صورت حلول در موجود ديگرى تحقق مىيابد ؛ مثلًا تا جسمى نباشد كه سفيدى بر آن عارض گردد ، هرگز سفيدى وجود نخواهد يافت . سفيدى هميشه به صورت يك وصف و نعت براى موجود ديگرى تحقق مىيابد ، هرگز امكان ندارد كه ماهيت سفيدى مستقل و لنفسه تحقق يابد . يعنى موجودى داشته باشيم كه فقط سفيدى باشد ، نه سفيدى يك شىء . البته اين موضوع و محل بايد خودش بىنياز از آن حالّ باشد ؛ يعنى بايد احتياج و نياز ، يكطرفه باشد ، نه دو طرفه و گرنه در قسم دوم داخل مىشود . در مثال ياد شده ، سفيدى در وجود خود نيازمند جسم است تا در آن حلول كند ، اما جسم در وجود خود نيازمند سفيدى نيست . همچنين شجاعت در وجود خود نيازمند نفس است تا بر آن عارض شود ، اما نفس در هستى خود نيازى به
هامش
( 1 ) . به طور كلى وقتى مقسمى به صورت انقسام اولى به چند بخش منقسم مىگردد ، اقسام آن بايد تمام افراد مقسم را فرا گيرد و گرنه انقسام ، اولى نخواهد بود