مىشوند ، به خصوص مقولهء مكان ، زمان و وضع ، كه در اين باره سهم به سزايى دارند . اين اعراض در محدودهء وسيعى ، يعنى از آغاز پيدايش يك پديده تا پايان آن ، به ماهيت ملحق شده ، موجب تشخص آن مىگردند . مانند يك فرد از انسان كه با حجم خاصى و در زمان معينى به وجود مىآيد و با حجم معين و در زمان خاصى هم مىميرد و در طول حياتش بين آن دو حجم و آن دو زمان قرار مىگيرد ؛ به همين صورت است ساير موارد .
آنچه گفتيم نظرى بود كه نزد حكما شهرت دارد ، ولى در حقيقت - همانطور كه معلم ثانى معتقد بوده و صدرالمتألهين نيز به پيروى از او پذيرفته - عامل تشخص همان « وجود » است زيرا پيوستن يك كلى به كلى ديگر ، موجب جزئى شدن آن نمىگردد . لذا آنچه نامش را اعراض تشخص دهنده گذاردهاند ، در واقع از همراهان و نشانههاى تشخص مىباشد .
شرح و تفسير
عامل تشخص نزد مشهور حكما
در مورد اينكه تشخص چگونه براى ماهيت حاصل مىشود و چه امرى ماهيت را خاص كرده و به صورت شخص در مىآورد و صدق آن بر كثيرين را ممتنع مىسازد ، غالب فلاسفه ، به ويژه تا زمان پيش از صدرالمتألهين ، چنين مىگويند :
عامل تشخص در انواع مجرد غير از عامل تشخص در انواع مادى است . در انواع مجرد ، شخصيت و فرد خاص بودن ، از لوازم نوعيت آن به شمار مىرود ، زيرا انواع مجرد اساساً بيش از يك فرد نمىتوانند داشته باشند و نوعشان منحصر در فرد است .
بنابراين ، در انواع مجرد ، يك نوع خاص بودن ، يك فرد خاص بودن ( تشخص ) را به دنبال دارد و ملازم با آن مىباشد ؛ لذا اين انواع براى مشخص شدن ، نيازمند چيزى بيرون از ذات و ماهيت خود نيستند .
به ديگر سخن : نوع مجرد براى آنكه در قالب فرد خاصى موجود شود ، نيازمند آن