تعريف تشخص :
تشخص در لغت معنايى قريب و نزديك به تميّز دارد ، « 1 » اما در اصطلاح فلسفى به معناى « امتناع صدق بر كثيرين » مىباشد . هرگاه ماهيت به گونهاى باشد كه صدقش بر كثيرين ممتنع باشد ، گفته مىشود : آن ماهيت متشخص است . البته مقصود امتناع صدق بر كثيرين به نحو سلب تحصيلى است ، نه ايجاب عدولى ؛ به عبارت ديگر : متشخص به چيزى گفته مىشود كه بر چند شىء صدق نكند ، خواه اساساً قابل صدق و انطباق بر چيزى نباشد - حتى بر يك شىء - يا آنكه صدق و انطباق داشته باشد ، اما فقط بر يك فرد . در واقع مقصود از متشخص بودن يك ماهيت - چنانكه در فصل پيشين به آن اشاره شد - آن است كه ماهيت به گونهاى باشد كه امكان اشتراك دو يا چند چيز در آن وجود نداشته باشد : « كون الشىء بحيث يمتنع الاشتراك فيه » . « 2 »
ماهيت مخلوطه ، يعنى ماهيت به شرط كليهء عوارض و لواحقش ، امرى متشخص است ؛ مثلًا انسان به شرط خصوصيات زيد ، كه در واقع همان زيد است و تنها بر او منطبق مىگردد ، يك ماهيت متشخص است ؛ همچنين انسان به شرط خصوصيات عمرو يا بكر . « 3 »
تفاوت ميان تميّز و تشخص :
از آنچه در تعريف تميز و تشخص بيان شد ، دو تفاوت اساسى ميان اين دو وصف دانسته مىشود :
1 - تفاوت نخست آن است كه تميّز يك وصف اضافى براى ماهيت است ، اما تشخص يك وصف نفسى براى آن مىباشد . توضيح اينكه : اوصاف به طور كلى بر
هامش
( 1 ) . در المنجد آمده است : شخّص الشىء : عيّنه و ميّزه عمّا سواه . و تشخص : مطاوعة شخّص
( 2 ) . ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 10
( 3 ) . البته چنانكه در دنبالهء بحث خواهد آمد ، اسناد تشخص به ماهيت مشروط به عوارض ، از باب اسناد شىء به غير ماهو له است ، چرا كه تشخص ذاتاً از آن وجود است و تشخص ماهيات به واسطهء وجود خارجى آنها است و اين وساطت در عروض است ، نه وساطت در ثبوت