از اينجا دو نكته روشن مىشود :
1 - تميز ، يك وصف نسبى و اضافى براى ماهيت است [ كه در مقايسه با ماهيت ديگر به آن متصف مىگردد ] ، بر خلاف تشخص كه يك وصف نفسى مىباشد .
2 - تميز ، منافاتى با كليت ندارد ، زيرا پيوستن يك مفهوم كلى به مفهوم كلى ديگر [ اگرچه آن را از ديگران متمايز مىكند ، اما ] آن را تبديل به يك مفهوم جزيى نمىكند ؛ هر چند مفاهيم كلى متعددى به آن ضميمه كنيم ، به يك مفهوم جزيى نخواهيم رسيد . بر خلاف تشخص كه با كليت جمع نمىشود .
( 1 ) شرح و تفسير
تعريف تميّز و تشخص و تفاوتهاى آن دو
تعريف تميّز :
تميّز در لغت از مادهء مَيْز ( / جدا ساختن چيزى از چيزى ) است و به معناى جدا شدن از غير مىباشد « 1 » و در اصطلاح فلسفى مصداق خاصى از انفصال و جدايى مورد نظر است و مقصود از « تميّز يك ماهيت از ماهيت ديگر » آن است كه اين دو ماهيت با هم مغايرت دارند و به وجهى از يكديگر جدايند كه بر هم منطبق نمىشود . « 2 »
مثلًا گفته مىشود : ماهيت خط به واسطهء خصوصيت يك بُعدى بودنش از ماهيت سطح و جسم تعليمى متمايز است و يا به واسطهء قار الذات بودنش از ماهيت زمان متمايز مىگردد و يا گفته مىشود : ماهيت انسان به واسطه فصلش ، كه ناطق است ، از ماهيت اسب تميّز مىيابد .
هامش
( 1 ) . تميّز الشىءُ : انفصل عن غيره و انعزل . ( المنجد )
( 2 ) . چنانكه از توضيح فوق دانسته مىشود ، مقصود از تميّز ، معناى اسم مصدرى آن است ، نه معناى مصدرى آنكه عبارت است از : « صيرورة الشىء متميزاً عمّا سواه بمميّز » . در مورد تشخص نيز همين مطلب جارى است