عليه تعالى ، و إلّا لكان جسما .
و إن كانت عقليّة ، فقد أثبتها الحكماء له تعالى و صاحب « الياقوت » منّا ، لأنّ الباري تعالى متّصف بكماله اللّائق به ، لاستحالة النّقص عليه ، و مع ذلك فهو مدرك لذاته و كماله . فيكون أجلّ مدرك لأعظم مدرك بأتمّ إدراك . و لا نعني باللّذة إلّا ذلك .
و أمّا المتكلّمون فقد أطلقوا القول بنفي اللّذة ، إمّا لاعتقادهم نفي اللّذات العقليّة ، أو لعدم ورود ذلك في الشّرع ، فإنّ صفاته تعالى و أسماؤه توقيفية ، لا يجوز لغيره
شرح
چنين لذّتى از توابع مزاج « 1 » است ، و مزاج بر خداوند محال است ، چراكه او اگر مزاج داشته باشد ، جسم خواهد بود .
و اگر عقلى باشد ، حكيمان و نيز مؤلف ياقوت از متكلمان شيعه ، آن را براى خداى متعال اثبات كردهاند ، چون خداى متعال به كمالى كه شايستهء اوست ، متصف است ، چون نقص بر او محال است ، و در عينحال ، ذات خويش و كمال آن را ادراك مىكند . پس او شكوهمندترين ادراككننده است براى بزرگترين ادراكشده با تمامترين نوع ادراك . [ توضيح اينكه بنابر تعريف يادشده براى لذات ، لذت قائم به سه چيز است : ادراككننده ، ادراكشونده و خود ادراك ؛ و قوت و ضعف لذت نيز به شدت و ضعف اين سه ركن بستگى دارد ، پس هرچه اين سه شديدتر و عظيمتر و بالاتر باشد ، لذت بيشترى حاصل خواهد شد . و در خداى متعال ، اينهرسه در اوج تعالى و عظمت و شدت است ، پس بالاترين درجهء لذت را خداوند از ذات خويش مىبرد . ]
و امّا متكلمان به نحو مطلق لذت را از خداوند نفى كردهاند ، يا بدين جهت كه لذات عقلى را نفى مىكنند [ و لذت را منحصر در لذت حسّى مىدانند ] ؛ و يا بدين جهت كه لذت در شريعت [ و ادلهء نقلى ] از جمله اوصاف خداوند بيان نشده است .
هامش
( 1 ) . مزاج كيفيتى است در بدن كه از آميزش عناصر و اجزاى اصلى پديد مىآيد .