التهجّم بها إلّا بإذن منه ، لأنّه و إن كان ذلك جائزا في نظر العقل ، لكنّه ليس من الأدب لجواز أن يكون غير جائز من جهة لا نعلمها .
قال : و لا يتّحد بغيره لامتناع الإتّحاد المطلوب .
أقول : الإتّحاد يقال على معنيين : مجازيّ و حقيقيّ .
أمّا المجازي فهو صيرورة الشّيء شيئا آخر بالكون و الفساد ، إمّا من غير اضافة شيء آخر ، كقولهم : « صار الماء هواء » ، و « صار الهواء ماء » ؛ أو مع إضافة شيء آخر ، كما يقال : « صار التّراب طينا » بانضياف الماء إليه .
و أمّا الحقيقي فهو صيرورة الشّيئين الموجودين شيئا واحدا موجودا .
شرح
چراكه صفات و نامهاى خداى متعال توقيفى است ، و غير او حق ندارد كه متعرّض آنها شود ، مگر با اذن او ، زيرا تعرّض به صفات و نامهاى خداوند هرچند در نظر عقل امرى جايز است [ و عقل اين حق را براى خود قائل است كه دربارهء صفات الهى در محدودهء تشخيص خود نظر بدهد ] امّا از أدب خارج است ، چراكه ممكن است ناميدن خداوند به وصف و نامى خاص به لحاظى كه بر ما پوشيده است ، جايز نباشد .
متن : خداوند با غير خود متحد نمىشود ، چون اتحاد موردنظر محال است .
شرح : اتحاد در دو معنا به كار مىرود : معناى مجازى و معناى حقيقى .
معناى مجازى اتحاد عبارت است از اينكه بواسطهء كون [ - تحقق شىء ] و فساد [ - از بين رفتن شىء ] ، چيزى چيزى ديگر شود ، بدون افزوده شدن چيزى به آن ، مانند آنكه گفته مىشود : « آب بخار شد » ، « و بخار آب شد » ، يا با افزوده شدن چيزى به آن ، مانند آنكه گفته مىشود : « خاك ، گل شد » با اضافه شدن آب به آن .
امّا معناى حقيقى اتحاد آن است كه دو چيز موجود ، يك شىء موجود شوند .