إذا تقرّر هذا ، فاعلم أنّ الأوّل مستحيل عليه تعالى قطعا ، لاستحالة الكون و الفساد عليه .
و أمّا الثّاني فقد قال بعض النّصارى انّه اتّحد بالمسيح ، فانّهم قالوا : اتّحدت لاهوتيّة الباري مع ناسوتية عيسى عليه السّلام .
و قالت النصيريّة : انّه اتّحد بعلي عليه السّلام .
و قال المتصوّفة انّه اتّحد بالعارفين .
فان عنوا غير ما ذكرناه ، فلا بدّ من تصوّره أوّلا ، ثمّ يحكم عليه ، و إن عنوا ما ذكرناه ، فهو باطل قطعا ، لانّ الاتّحاد مستحيل في نفسه ، فيستحيل إثباته لغيره .
شرح
با توجه به اين مقدمه بايد دانست كه معناى نخست اتحاد قطعا بر خداى متعال محال است ، چون كون و فساد [ - نابودى و تحقق ] بر خداوند محال است .
امّا معناى دوم ، برخى از مسيحيان گفتهاند كه خداوند با حضرت مسيح متحد و يكى شده است . ايشان گفتهاند : لاهوتيّت خداوند با ناسوتيت عيسى عليه السّلام متحد و يكى شده است .
نصيريه گفتهاند : خداوند با على عليه السّلام اتحاد يافته است .
متصوفه گفتهاند : خداوند با عارفان اتحاد يافته است .
اگر مقصود ايشان از اتحاد خداوند با هريك از افراد يادشده چيزى باشد جز آنچه ما در معناى اتحاد گفتيم ، بايد ابتدا آن را تصوير و تصوّر و سپس دربارهاش قضاوت كرد . و اگر همان معنايى را كه ما گفتيم [ - دو چيز موجود ، يك شىء موجود شوند ] در نظر داشته باشند ، قطعا باطل است ، چون اتّحاد [ بهمعناى يادشده ] فى نفسه محال است ، پس اثباتش براى ديگرى محال مىباشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . ظاهرا مقصود آن است كه اتحاد به اين معنا كه دوچيز موجود ، يك چيز شوند ، في نفسه ، تناقض و محال است ، چراكه معنايش آن است كه دو شىء در عين حال كه دو چيزاند ، يك چيز باشد . و چونفي نفسه محال است ، در هيچ صورتى نمىتوان آن را اثبات كرد ، يعنى اتحاد هيچچيزى با هيچچيز ديگرى ، بهمعناى يادشده ، ممكن نيست .