أقول : هذا جواب عن سؤال مقدّر ، تقدير السّؤال أنّه « لم لا يكون العلم باستحقاق المدح على الحسن داعيا إليه ، و حينئذ لا حاجة إلى التّكليف لحصول الغرض بدونه » . أجاب المصنّف بأنّ العلم غير كاف لأنّه كثيرا ما يستسهل الذّم على القبيح مع قضاء الوطر منه ، خاصّة مع حصول الدّواعي الحسيّة الّتي هي في الأكثر تكون قاهرة للدواعي العقليّة .
قال : و جهة حسنه التّعريض للثّواب ، أعني النّفع المستحقّ المقارن للتّعظيم و الإجلال الّذي يستحيل الإبتداء به .
أقول : هذا أيضا جواب عن سؤال مقدّر ، تقدير السّؤال : « أنّ جهة حسن التكليف
شرح
شرح : اين پاسخى است به يك پرسش مقدّر ، و آن اينكه : « چرا آگاهى فرد از اينكه با انجام كار نيك ، مستحق ستايش مىشود داعى و انگيزهء او به انجام كار نيك نباشد ؟ و در اين صورت ، ديگر نيازى به تكليف نخواهد بود ، چراكه غرض بدون آن ، حاصل مىشود . » مؤلف در پاسخ به اين پرسش گفت : علم [ به اينكه چه كارى خوب و چه كارى بد است ] كفايت نمىكند ، زيرا در بسيارى از موارد ، آدمى در مقام برآوردن و دستيابى به خواستهها [ ى نفسانى ، تحمّل ] نكوهش ديگران را امرى سهل مىشمارد ، بويژه در صورت حصول انگيزههاى حسّى كه در بيشتر موارد بر انگيزههاى عقلى غالب و چيره است .
متن : و جنبهء حسن تكليف ، در معرض ثواب قرار دادن افراد است ؛ و ثواب يعنى نفعى كه فرد سزاوار آن است و مقارن با گرامى و بزرگداشت وى است ، كه ابتداء به آن محال مىباشد .
شرح : اين نيز پاسخ از يك پرسش مقدّر است ، و آن اينكه : « جنبهء حسن تكليف ، يا عقاب كردن [ كسانى ] است [ كه اداى تكليف نكردهاند ] ، و اين قطعا باطل است ، [ يعنى قطعا نمىتوان جنبهء حسن تكليف را كيفر معصيتكاران دانست و گمان