تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و الدّليل على ما قلناه أنه لو لا ذلك لكان اللّه فاعلا للقبيح . و بيان ذلك : أنّه خلق في العبد الشّهوات و الميل إلى القبائح و النفرة و التّأبّي عن الحسن ، فلو لم يقرّر عبده و يكلّفه بوجوب الواجب و قبح القبيح ، و يعده و يتوعّده لكان اللّه تعالى مغريا له بالقبيح ، و الإغراء بالقبيح قبيح . قال : و العلم غير كاف لاستسهال الذّمّ في قضاء الوطر .
شرح
را ، تكليف يا غير آن ، بر خداوند واجب نمىكنند . « 1 » دليل ما بر آنچه گفتيم آن است كه اگر تكليف نباشد خداوند فعل قبيح بجا آورده است . بيان مطلب آن است كه خداوند شهوت‌ها و ميل به كارهاى بد و انزجار و خوددارى از كارهاى خوب را در بندگان آفريده است ، پس اگر ايشان را به وجوب واجب و قبح كار قبيح مكلّف و موظّف نكند ، و به او وعده و وعيد ندهد ، خداى متعال سوق‌دهندهء بندگان به كارهاى بد خواهد بود ، و سوق دادن به كار بد ، قبيح است . متن : و علم كافى نيست ، به دليل آنكه آدمى در مقام برآوردن و دستيابى به خواسته‌ها [ ى نفسانى ، تحمّل ] نكوهش ديگران را امرى سهل مىشمارد .
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت وقتى مىگوييم : « تكليف واجب است » معنايش « وجوب بر خداوند » نيست ، آن گونه كه معتزله گفته‌اند و منشأ اعتراض اشاعره شده است كه « خداوند برتر از آن است كه محكوم حكم عقل ما واقع شود . » در اين موارد صحيح و دقيق آن است كه بگوييم : « التكليف يجب عن اللّه تعالى » نه اينكه « التكليف يجب على اللّه تعالى » . بنابراين ما در مقام تعيين تكليف براى خداوند و اينكه چه كارى بر او واجب است و چه كارى واجب نيست ، نيستيم ، بلكه در مقام اكتشاف واقعيت هستيم و اينكه خداى سبحان براساس اسماى حسناى خود ، چه كارى را حتما مىكند و چه كارى را حتما نمىكند . پس اگر ضرورت و لزومى هست ، از او ناشى شده ، نه آنكه حاكم بر او باشد . بنابراين ، اعتراض اشاعره بر تعبير معتزله كه « يجب على اللّه . . . » وارد است و بايد به صورت « يجب عن اللّه . . . » تصحيح شود .
ترجمه و شرح باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 114 | العلامة الحلي / على شيروانى