از نظر ما ، او مورد تأييد بيشتر علما و رجال است . گفتنى است مرحوم مجلسى اول و دوم و مرحوم مامقانى در او تأمل دارند .
در كتاب « الأيام المكّيه » ( ص 237 ) بحث مفصلى در دفاع از ايشان آوردهايم . براى آگاهى بيشتر به آنجا رجوع شود .
چند ادعا و جواب آن :
1 - برخى ؛ مانند عسقلانى در فتح البارى و بعضى از شارحان صحيح مسلم چنين ادعا كردهاند كه : « ابن عباس از نسخ آگاهى نداشت » .
عسقلانى مىگويد : جابر و ديگر كسانى كه استمرار در متعه تا زمان نهى عمر ، از آنها نقل شده است ، شايد نهى پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها نرسيده است . و آنچه از اخبار فهميده مىشود ، عمر آنها را از اجتهادِ خود منع نكرد ، بلكه با توجه به نهى رسول خدا صلى الله عليه و آله آنان را از متعه بازداشت . « 1 »
از اصرار ابن عباس و استمرار او در فتوا به حلّيت و جواز متعه - كه نه تنها تا زمان نهى عمر ، بلكه تا دوران عبد الله بن زبير در سال 65 ه . و بعد از آن ادامه داشته - مىتوان فهميد كه متعه نسخ نشده و منع عمر از آن ، با اجتهاد و نظريهء خودش بوده و به واسطهء نهى پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده است .
و همچنين تصريحى از عمر ، مبنى بر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از متعه منع كرده باشد ، به دست نيامده است .
گروهى از شارحان گفتهاند : آن دسته از روايات را كه دلالت مىكند
هامش
( 1 ) . فتح البارى ، ج 9 ، ص 77