نمىكرد ، كسى جز شقى و بدبخت زنا نمىكرد . « 1 »
و شاهد ديگر ، گفتهء عمران بن حصين است كه مىگويد : خداوند در مورد متعه آيهاى را نازل كرد و آن را با آيهء ديگرى نسخ نكرد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز ما را به متعه امر نمود و از آن بازنداشت ، تا اينكه مردى با رأى خودش چنان گفت . « 2 »
بنابراين ، خليفه با نظر خودش در مقابل نص صريح اجتهاد كرده و اين مردود است .
ج : به فرض كه گفتهء عمر را يك روايت بدانيم ، در اين صورت با احاديث نقل شده از صحابه ( در مورد عدم نسخ جواز متعه ) تعارض پيدا مىكند و نتيجهاش تساقط است و در اين حال به اصل اوّلى - كه اباحه باشد - رجوع مىكنيم .
د : نسخ با خبر واحد ثابت نمىشود ( همانطور كه بعضى از علماى اهل سنت نيز بر آن تصريح دارند ) ، و ادعاى عمر به نسخ پيامبر صلى الله عليه و آله از خبر واحد تجاوز نمىكند .
خلّاف مىگويد : نص قرآن و سنت متواتر ، با سنت غير متواتر يا با قياس نسخ نمىشود ؛ زيرا قوى به وسيلهء ضعيف نسخ نمىگردد و بنابراين چنين مىشود كه : حكم شرعى در قرآن يا سنت ، بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله نسخ نمىشود ، چون ورود نص بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله قطع شده و احكام مستقر گرديده است . پس ممكن نيست نص با قياس و اجتهاد نسخ شود . « 3 »
هامش
( 1 ) . جامع البيان طبرى ، ج 5 ، ص 13
( 2 ) . تفسير كبير ، ج ، 3 ، بخارى ، ج 3 ، ص 104
( 3 ) . اصول الفقه ، ص 228 ، عبد الوهاب خلاف ، حاشيه بنايى بر متن جمع الجوامع ، ص 78