و در [ از بين ] بردن قوهء سامعه ، ديه است ؛ چه از اصل برود ، يا در راه آن ، بستگى پيدا شود كه مانع از شنيدن باشد . و اگر اهل خبره حكم كردند كه بعد از مدّتى خواهد برگشت ، پس مراعات مىكنند ؛ اگر آن مدّت گذشت و برنگشت ، ديه مستقرّ مىشود ؛ و اگر برگشتن ، مشكوك شد ، صيحهء بلندى در حال غفلت او ، بر او بكشند كه ببينند ملتفت مىشود يا خير ؟ ؛ پس اگر معلوم شد كرى او فبها ؛ و الّا با قسامه ، حكم مىشود بر طبق ادعاى او .
و در [ از بين ] بردن [ قوهء ] شنيدن يكى از دو گوش ، نصف ديه است . و اگر شنيدن او كم شد ، ملاحظه مىكنند به نسبت به گوش ديگر در هنگام سكون باد ؛ به اينكه آن گوش را بگيرند و گوش صحيح را باز كنند و صيحه بزنند به آن به صوت بلند تا پايينتر تا به حدّى كه ديگر نشنود [ و ] بعد آن گوش را باز كنند و اين را ببندند ، و صيحه بزنند تا حدّ خفاء ، تا ببينند كه چقدر از صدايى [ را ] كه با آن گوش صحيح ، مىشنيد با اين گوش نمىشنود ، و تفاوت را به نسبت مساحت دو مكانى كه صداى او رفته ، بگيرد ؛ و اگر شنيدن هر دو گوش او ، كم شد همين قسم با او [ عمل ] بكنند با طفل يك ساله و نسبت را ملاحظه كنند ؛ و بايد كه مكانهاى امتحان ، متعدّد باشد ؛ پس اگر مساوى بود امتحان ، كم شدن در جميع مكانها ، تصديق مىشود در ادعاى كم شدن سمع ؛ و الّا فلا ؛ و اگر سمع او ، به واسطهء بريدن دو گوش او زايل شد ، دو ديه لازم مىشود .
[ مسائل ]
( مسئلهء ) [ اوّل ] : در بردن
] 702 / B [
روشنى دو چشم با بقاء حدقه ، ديه است ؛ و در هر يك ، نصف ديه است . و مساوى است در اين ، كسى كه از چشمش ، آب مىآيد و كسى كه روز نمىبيند و كسى كه چشم او ، سفيدى دارد كه مانع از اصل نگاه كردن نيست .
و اگر بعد از زوال ، برگشت ، ارش بدهد ؛ و با قسامه ، تصديق مىشود ؛ اگر ادعاى زوال بكند .
و اگر مدعى شد نقص ديدن در يكى از دو چشم [ را ] ، قياس مىشود به بستن آن و باز كردن چشم صحيح و به عكس ، تا معلوم شود كه مثل هم مىبينند يا خير ؟ و اين امتحان را در وقت ابر ، و زمينى كه در بلندى و پستى مختلف است ، نكنند ؛ و در چند