قسامه ساقط نيست .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : اقرب اين است كه تكذيب ورثه ، مسقط لوث است ؛ ولى نسبت به حقّ خودش ؛ پس اگر يكى از آنان گفت : « پدر ما را زيد كشت » ، و ديگرى گفت :
« قاتل را نمىدانم » ، و ديگرى گفت : « عمرو كشت » ، [ و ] ديگرى گفت : « نمىدانم » ، تكاذب نمىشود . « 1 »
( خاتمه )
هرگاه بيّنه و لوث ، حاصل نشد ، يك قسم بر منكر ، وارد است ؛ مثل ساير دعاوى .
( ركن ) دوم : در [ بيان ] كيفيت قسامه است
( بدان كه ) مدعى با لوث ، پنجاه قسم بخورد در عمد و خطا [ بنا ] به قولى ؛ « 2 » بلكه در هر عضوى كه ديه داشته باشد [ بنا ] به قولى . « 3 »
و اگر به حدّ ديه نرسد ، همان كه نسبت با ديه دارد ، ملاحظه شود قسم به نسبت به پنجاه ، ولو به همان نسبت ، قسم بخورد ؛ هرگاه مدعى قومى داشته باشد [ كه ] اگر پنجاه نفر هستند ، هر كدام از آنان يك قسم بخورند ؛ و اگر كمترند يا قوم ندارد ، خودش [ قسم ] بخورد ؛
و هرگاه جماعتى مدعى بودند ، قسمت مىشود پنجاه قسم بر آنان بالسويه ؛
و هرگاه از قومش ، كسى [ را ] ندارد كه قسم بخورد و خود ولىّ هم امتناع از قسم كرد ، منكر را پنجاه قسم بدهد ؛ اگر قومى نداشته باشد ؛ و الّا هر كدام از آنان ، قسمى بخورد يا به حدّ پنجاه قسم .
و اگر منكر ، از قسامه نكول كرد - اگرچه مدعى هم قسم نخورده باشد - ، ادعا
هامش
( 1 ) . متن إرشاد الأذهان ( ج 2 ، ص 218 ) چنين است : « . . . فلو قال أحدهما : " قتل أبانا زيد و آخر لا أعرفه " و قال الآخر : " قتله عمرو و آخر لا أعرفه " ، فلا تكاذب » ؛ يعنى : اگر يكى از آن دو وارث گفت : « زيد ، و فردى ديگر كه او را نمىشناسم ، پدر ما را كشت » و وارث ديگر گفت : « عمرو و فردى ديگر - كه او را نمىشناسم - پدر ما را كشت » ، تكاذب نمىشود .
( 2 ) . نگر : غاية المراد ، ج 4 ، ص 427 - 431 .
( 3 ) . برخى از فقيهان شيعه كه چنين فتوا دادهاند ، عبارتند از :
الف : شيخ مفيد در المقنعة ، ص 736 .
ب : سلّار ديلمى در المراسم ، ص 232 .
ج : ابن ادريس حلّى در السرائر ، ج 3 ، ص 338 .