خطا [ يى ] ، مولا مخيّر است ميان دادن براى استرقاق و فكّ او به اقلّ الامرين از ديه و قيمت ، يا فكّ به ارش على خلاف . « 1 »
[ مسئلهء ] ( دهم ) : هرگاه بنده ، جراحت زد [ فرد ] آزادى را ؛ اگر عمدا بوده ، قصاص مىشود ؛ و اگر مطالبهء ديه نمود ، فكّ كند او را به مولا به ارش ، يا او را تسليم كند براى استرقاق . و كشته نمىشود بنده ؛ اگرچه جنايت ، به اندازهء قيمت او شده باشد ؛ و اگر قيمت او زايد بر جنايت است ، زياده از [ آن ] مولا است .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : هرگاه بنده ، بندهاى را كشت ، از براى مولاى مقتول است كشتن او .
و اگر مطالبهء ديه كرد ، استرقاق او كند ؛ اگر با بندهء مقتول در قيمت ، مساوى باشد يا كمتر از آن باشد ؛ و اگر زيادتر باشد ، به اندازهء قيمت مقتول استرقاق او كند .
و اگر خطا [ يى ] كشت ، مخيّر است مولاى قاتل ، در فكّ [ - آزاد نمودن ] او به دادن قيمت او يا تسليم او به جهت استرقاق ؛ و اگر از قيمت او چيزى زايد بر قيمت مقتول است ، از [ آن ] مولاى قاتل است ؛ و اگر كمتر از قيمت مقتول است ، ضامن نيست .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : هرگاه مولاى مدبّر ، او را فكّ نمود ، باقى است بر تدبير ؛ ولى اگر او را به جهت استرقاق در قتل خطا [ يى ] تسليم نمود ، باطل مىشود تدبير ؛ مثل اين كه در قتل عمد ، ولىّ مقتول او را استرقاق كند .
[ مسئلهء ] ( سيزدهم ) : بندهاى كه بعض آن آزاد شده باشد ، هرگاه بندهاى را بكشد ، در نصيب آزاديش سعى كند و نصيب بندگىاش « 2 » استرقاق مىشود ؛ پس باطل مىشود كتابت او ؛ يا مولا او را فدا دهد و فكّ كند ، يا فروخته شود در جنايت . و اگر قتل خطا [ يى ] بود ، امام ، نصيب آزادى را فدا مىدهد و مولا مخيّر است در نصيب بندگىاش « 3 » ميان فكّ او از جنايت يا تسليم آن مقدار .
[ مسئلهء ] ( چهاردهم ) : هرگاه بندهاى ، مولاى خود را عمدا كشت ، از براى
هامش
( 1 ) . نك : غاية المراد ، ج 4 ، ص 367 - 368 .
( 2 ) . در نسخه « بندهايش » بدل « بندگىاش » مىباشد .
( 3 ) . همان .