تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
« اولاد كوچك او ، به ورثهء مسلم داده مىشوند كه استرقاق شوند » ؛ « 1 » و در آن [ قول ] ، تأمّلى است . و اگر پيش از استرقاق ، اسلام آورد ، غير از قصاص چيزى نيست . ( مسئلهء ) [ دوم ] : تكافؤ در حال جنايت معتبر است ؛ پس اگر مسلمى ، دست ذمّى [ اى ] را قطع كند [ و ] بعد آن ذمّى ، اسلام بياورد و بعد سرايت به نفس او كند ؛ يا [ فرد ] آزادى ، دست بنده‌اى را بريد [ و ] بعد آزاد شد و سرايت كرد ؛ يا طفلى ، دست بالغى را بريد [ و ] بعد بالغ شد و سرايت كرد ، نه قصاص نفس است و نه دست ؛ بلكه ديهء نفس ، ثابت مىشود . و اگر دست مرتدّى يا حربى [ اى ] را بريد و او اسلام آورد و بعد سرايت كرد ، چيزى نيست . و اگر ذمّى يا حربى يا مرتدّ ، وقتى كه به [ سوى ] آنان تيرى رها شد ، كافر بودند و وقتى تير به آنان رسيد ، مسلم بودند ، ديه [ ثابت ] است ؛ و همچنين است اگر در حال تير رها شدن ، بنده بود و در حال تير خوردن ، آزاد شد . ( مسئلهء ) [ سوم ] : هرگاه مسلمى ، دست مسلم ديگرى را بريد و بعد از بريدن ، مرتدّ شد و سرايت كرد ، ولىّ مسلم او يا امام ، قصاص كند در دست ، نه نفس . و شيخ فرموده‌اند : « قصاص دست هم نيست ؛ چون كه بعد از سرايت ، داخل در قصاص نفس شد و با آن ساقط شد » « 2 » . و اگر از ارتداد ، رجوع كرد و مرتدّ ملّى هم بود [ و ] بعد سرايت كرد ، قصاص
هامش
( 1 ) . علّامه حلّى در كتاب تحرير الأحكام الشرعيّة ( ج 5 ، ص 455 ، م 7041 ) نيز اين مطلب را به شيخ طوسى نسبت داده است ، بدون اين كه مستند خود را نقل نمايد ؛ همچنين سيّد عميد الدين در كنز الفوائد ( ج 3 ، ص 698 ) اين مطلب را به نقل از النهاية شيخ طوسى ذكر نموده است ؛ ولى در هيچ يك از كتاب‌هاى شيخ طوسى ، اين مطلب يافت نشد . شهيد اوّل در غاية المراد ( ج 4 ، ص 351 ) تعبيرى دارند بسيار دقيق ؛ وى مىفرمايد : « شيخ مفيد [ در المقنعه ، ص 753 ] و سلار [ در المراسم ، ص 237 ] و ابن حمزه [ در الوسيلة ، ص 434 - 435 ] ، حكم به استرقاق اولاد صغار نموده‌اند ؛ و شايد مراد مصنف [ - علّامه حلّى ] از « شيخ » ، شيخ مفيد رحمة اللّه عليه باشد ، ولى اين تعبير به خلاف اصطلاح علّامه است [ زيرا علّامه هميشه از « شيخ طوسى » تعبير به « شيخ » مىنمايند و نه « شيخ مفيد » ] . ( 2 ) . نك : الخلاف ، ج 5 ، ص 165 ، م 26 ؛ المبسوط ، ج 7 ، ص 28 و نيز نك : غاية المراد ، ج 4 ، ص 353 - 354 .