مطلب پنجم : در [ بيان ] شرايط قصاص است
و آن ، پنج امر است .
( امر ) اوّل : اين كه مقتول ، محقون الدم « 1 » باشد
پس مسلم را به مرتد و حربى و زانى محصن و لاطى و كسى كه از سرايت قصاص و حدّ كشته شده ، نمىكشند و ديه هم ندارد ؛ ولى اينها نسبت به كافر محقون الدم مىباشند . و كسى كه قصاص بر او تعلّق گرفته ، در حقّ غير كسى كه بايد قصاص كند ، محقون است ؛ كه اگر غيرى او را كشت ، قصاص مىشود .
( امر ) دوم : اين است كه قاتل ، مكلّف باشد
پس قصاصى نيست به مرد ديوانه و طفل ، هرچند كه مميّز بوده باشد ؛ بلكه ديه از عاقلهء آنان گرفته مىشود . و اگر كسى را كشت [ و ] بعد ديوانه شد ، كشته مىشود .
و اگر ادعا كرد كه در حال ديوانگى يا صباوت « 2 » [ - كودكى ] كشته ، تصديق مىشود . و بالغ ، اگر صبىّ را بكشد ، كشته مىشود ، و اگر ديوانه را كشت ، ديه است ؛ مگر اين كه قصد دفع ديوانه را داشته باشد كه ديه هم نيست .
و اگر مستى ، كسى را بكشد ، در كشتن او ، اشكال است . « 3 » [ و ] اقرب ديه است . و همچنين كسى كه بنگ ، عمدا بخورد ، يا چيزى كه سبب خواب است ، بخورد و در حال مستى يا خواب ، كسى را بكشد .
و قصاصى نيست بر خواب ؛ بلكه ديه است . و كور ، مثل بينا است [ بنا ] به قولى . « 4 »
هامش
( 1 ) . خونش هدر باشد .
( 2 ) . در نسخه « صبى » بدل « صباوت » است .
( 3 ) . براى توضيح بيشتر پيرامون اين مسئله ، نك : غاية المراد ، ج 4 ، ص 339 - 341 .
( 4 ) . برخى از فقيهانى كه چنين حكم دادهاند ، عبارتند از :
الف : ابن ادريس حلّى در السرائر ( ج 3 ، ص 368 ) .
ب : محقّق حلّى در شرايع الإسلام ( ج 4 ، ص 201 ) .
ج : ابو الصلاح حلبى در الكافي في الفقه ( ص 382 ) .
د : شهيد اوّل در حاشية إرشاد الأذهان ( 410 ) .