تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
زايد را بر مولاى آن بنده ؛ اگر زياده بر ديهء آزاد نباشد ؛ و اگر ولىّ ، زن را كشت ، بنده را استرقاق كند ؛ اگر قيمت او ، زياده بر نصف ديه نباشد ؛ و اگر زياده بر نصف [ ديه ] است به مقدار نصف ديه ، استرقاق كند . و اگر بنده را كشت و قيمت او زياده بر نصف ديه نبود ، از زن به اندازهء ديهء خودش بگيرد ؛ و اگر زايد بر نصف است ، ردّ كند زن ، زياده را به مولاى بنده ؛ اگر زايد بر ديهء آزاد نباشد ؛ پس اگر مساوى با ديهء آزاد باشد ، كه ردّ بر مولا است ؛ و اگر كمتر باشد ، ردّ بر ولىّ است . و در تمام صور ردّ ، اوّل ردّ كند [ و ] بعد ، استيفاء قصاص نمايد . [ مسئلهء ] ( ششم ) : حاصل مىشود شركت در سرايت در قتل ، [ به واسطهء ] به جا آوردن هر كدام از قاتلين ، چيزى را كه بكشد ؛ اگر تنها باشد يا اين‌كه به تنها [ يى ] نكشد ، ولى شراكت در سرايت بكند با قصد جنايت . و مساوى بودن جنايت قاتلين ، شرط نيست ؛ پس اگر يك نفر ، جراحت به او زد و ديگرى ، صد جراحت ، و همه سرايت كردند ؛ آن دو نفر ، مساويند . [ مسئلهء ] ( هفتم ) : هرگاه دست كسى را بريد [ و ] بعد كسى ديگر را كشت ، اوّل دست او را مىبرند ؛ هرچند كه جانى ، ابتداى به قتل كرده باشد . و اگر قطع دست مجنى عليه ، بعد از قتل جانى سرايت به نفس كرد ، نصف ديه ، از تركهء او مأخوذ مىشود . و هرگاه از كسى كه دست او را بريده بود ، قصاص كرد [ و ] بعد از قصاص ، جنايت جانى سرايت به نفس مجنى عليه كرد ، ولىّ مىتواند قصاص در نفس كند . [ مسئلهء ] ( هشتم ) : هرگاه يهودى ، دست مسلمى را قطع كرد و مسلم او را قصاص كرد [ و ] بعد جنايت ، سرايت به نفس مسلم كرد ، ولىّ مىتواند ذمّى را بكشد . و اگر مطالبهء ديه كرد ، ديهء دست ذمّى را كم كند و باقى را بگيرد . و اگر قصاص كرد مرد ، از دست زن [ و ] بعد سرايت كرد جراحت به نفس مرد ، ولىّ او مىتواند قصاص كند ؛ و اگر مطالبهء ديه كند ، ربع - كه ديهء دست زن است - كم كند و باقى را بگيرد . [ مسئلهء ] ( نهم ) : هرگاه دست
] 191 / B [
و پاى او را بريدند و او قصاص كرد ، [ و ] بعد از قصاص ، جنايت جانى سرايت به نفس مجنى عليه كرد ، ولىّ مىتواند قصاص كند و ديه نمىتواند بگيرد به جهت اين‌كه استيفاء كرده چيزى را كه قائم مقام ديه و