يا همه را بكشد و ردّ كند آنچه [ را كه ] زايد از ديهء مقتول است ، به آنان ؛ پس هر كدام از آنان ، آن مقدارى [ را ] كه ديهء او زايد بر جنايت او است ، مىگيرد .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : هرگاه دو زن ، يك مرد را بكشند ، هر دو [ زن ] را مىكشند و چيزى به آنان نمىدهند .
و اگر سه زن بودند ، كشته مىشوند و ردّ مىكند ولىّ ، نصف ديه را ميان آن سه نفر .
و اگر ولىّ ، دو تا را بكشد ، آن زنى كه كشته نشده ، ردّ مىكند دو ثلث ديهاش را بر آنانى كه كشته مىشوند .
و هرگاه يك مرد و يك زنى ، او را كشتند و ولىّ هر دو را كشت ، ديه زن را بر مرد ، ردّ مىكند .
و اگر ولىّ اين مرد را كشت ، ردّ مىكند آن زن بر ورثهء مرد ، ديهء خودش را .
و اگر زن را كشت ، از مرد ، نصف ديه را مىگيرد با رضايت طرفين .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : هرگاه يك آزاد و يك بنده ، آزادى را كشتند ، ولىّ مىتواند هر دو را بكشد و ردّ كند نصف ديهء آزاد را بر او ؛ دو بر بنده ، ردّ نمىكند ؛ مگر اين كه قيمت ، زياده بر نصف ديهء آزاد باشد ، كه ردّ مىكند زياده را بر مولاى آن بنده .
و اگر آزاد را كشت ، ردّ كند مولا آن بنده را به ورثه ؛ اگر قيمت او ، زياده بر نصف ديهء آزاد نباشد ؛
و اگر زياده است ، به مقدار نصف ديهء آزاد از آن بنده به مولا بدهد [ و ] يا او را فكّ [ - آزاد ] كند به دادن نصف ديه به ولىّ .
و اگر بنده را كشت و قيمت او ،
] 191 / A [
زياده بر نصف ديه نبود ، نصف ديه را از آزاد بگيرد با تراضى طرفين ؛
و اگر زياده بر نصف ديه است آن آزاد ، بر مولاى بنده ، زياده را ردّ كند ؛ پس اگر قيمتى كه زايد بر نصف است ، مساوى با تمام ديه است فبها ؛ و الّا ولىّ ، ما بقى ديه را از آزاد بگيرد .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : هرگاه بنده و زنى او را كشتند و ولىّ ، آنان را كشت ، چيزى به آنان ردّ نمىكند ؛ اگر قيمت بنده ، از نصف ديه زيادتر نباشد ؛ و اگر زيادتر است ، ردّ كند