تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
به او ؛ و الّا بى ردّ ، كشته مىشود . [ مسئلهء ] ( سيزدهم ) : هرگاه دست كسى را از بند بريد و دست مقطوع ، انگشت نداشت ، دست او بريده مىشود بعد از ردّ ديهء انگشتان به او . [ مسئلهء ] ( چهاردهم ) :
] 091 / B [
هرگاه قاتل ، بعد از قصاص شدن با اين كه مظنون بود كه بميرد ، خوب شد ؛ اگر ولىّ ، او را به حربه‌اى كه ممنوع بود از قصاص ، با آن قصاص كرده بود ، قاتل از او قصاص مىكند و بعد قاتل را مىكشند ؛ و اگر به حربهء جايز [ ه ] قصاص كرده بود ، چيزى بر ولىّ نيست و قاتل را مىكشد . [ مسئلهء ] ( پانزدهم ) : اگر به يك ضربت ، هم جنايت نفس و هم جنايت طرف ، وارد آورد ، جنايت طرف ملغى مىشود ، اگر جانى يكى باشد ؛ و اگر متعدّد شدند ، يا ضربت متعدّد شد ، جنايت طرف ، ملغى نيست ؛ [ و ] اين حكم در قصاص است ، و امّا ديه ، پس ديهء طرف ملغى مىشود در ديهء نفس ؛ اگر جانى واحد باشد ؛ و الّا فلا .

مطلب چهارم : در [ بيان ] استيفاى ( قصاص ) است در صورت تعدّد قاتل

( مسائل )

[ مسئلهء ] ( اوّل ) : هرگاه شريك شد پدر مقتول يا كسى كه از او قصاص نمىشود ، با كسى كه قصاص مىشود ، در قتل كسى ، قصاص مىشود از آن [ كسى ] كه قابل قصاص است بعد از ردّ آن [ كسى ] كه قصاص نمىشود به او ، آنچه زياده بر جنايت او است . و اگر حيوان درنده‌اى با انسانى در قتل شريك شدند ، ولىّ ، زياده بر جنايت قاتل را مىدهد و او را مىكشد . [ مسئلهء ] ( دوم ) : هرگاه شريك شدند جماعتى در قتل شخصى ، از براى ولىّ است كه يكى از آنان را بكشد و باقى آنچه [ را كه ] زايد بر جنايت آن شخص است ، به او بدهند ؛ يا زياده بر يكى را بكشد و ردّ كند ولىّ به آنان ، آنچه [ را كه ] زياده بر ديهء مقتول است و آنانى را كه نمىكشد ، ردّ كنند ديه جنايت خودشان را به آنانى كه مىكشد ؛