تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
[ مسئلهء ] ( ششم ) : هرگاه كشت كسى را كه رود [ ه ] هايش بيرون آمده ، كه بعد از دو سه روز قطعا مىميرد ، قصاص ، بر او است ؛ چون كه حياتش مستقرّه بود . و حركت مذبوح ، از اين قبيل نيست . [ مسئلهء ] ( هفتم ) : هرگاه يكى ، دست او را از بند بريد و ديگرى ، از مرفق ، و هر دو جنايت ، سرايت به نفس كرد ، هر دو مساويند ؛ ولى هرگاه يكى ، دست او را بريد و ديگرى او را كشت ، سرايت اوّل ، منقطع مىشود . [ مسئلهء ] ( هشتم ) : هرگاه مريض مشرف به مرگى را كشت ، قصاص ، ثابت است . [ مسئلهء ] ( نهم ) : هرگاه يك نفر ، كسى را نگاه داشت و ديگرى ، او را كشت و سومى ، نگاه مىكرد ؛
] 981 / A [
آن [ كسى ] كه كشته ، كشته مىشود و آن [ كسى ] كه نگاه داشته ، حبس دائمى مىشود و آن [ كسى ] كه نگاه مىكرده ، چشمانش كور مىشود . [ مسئلهء ] ( دهم ) : هرگاه اكراه كرد طفلى يا ديوانه‌اى را بر كشتن كسى ، قصاص ، بر او است ؛ چون كه طفل و ديوانه ، چون آلت [ - وسيله ] مىباشند . ولى اگر طفل ، مميّز آزاد بود ، ديه بر عاقلهء او است . و اگر مملوك بود ، ديه بر رقبهء او است ؛ كه خودش ، مملوك ورثه مىشود . [ مسئلهء ] ( يازدهم ) : اكراه ، در نفس ، ثابت نيست ؛ كه اگر گفت : « بكش اين را و الّا تو را مىكشم » ، نمىتواند او را بكشد . ولى در كمتر از نفس ، ثابت مىشود ؛ پس اگر اكراه كرد كسى را بر قطع دست ديگرى ، يا قطع دست خودش و او اختيار كرد قطع دست ديگرى را ، اقرب اين است كه قصاص ، بر آمر است . [ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : هرگاه دو سبب قتل ، جمع شدند ؛ آن كه سبب او ، اوّل جنايت وارد آورده ، ضامن است ؛ مثل كسى كه سنگى در راه بگذارد و كسى از آن بلغزد و در چاهى كه ديگرى كنده [ است ] بيفتد ؛ ضمان بر آن كسى است كه سنگ را گذارده ، نه آن كسى كه در راه چاه كنده . و اگر يكى از آن دو نفر دشمنى و كينه داشت « 1 » همين او ، ضامن است . [ مسئلهء ] ( سيزدهم ) : هرگاه نصب كند كاردى در چاهى كه در راه كنده شده و
هامش
( 1 ) . در نسخه « غاصب بود » بدل « دشمنى و كينه داشت » است .