[ مسئلهء ] ( دوم ) : هرگاه بكند چاهى [ را ] در راهى و كسى را از آن طرف ببرد ، با جهل آن [ كسى ] كه مىرود تا آنكه در آن چاه بيفتد و بميرد ، قصاص مىشود .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : هرگاه مداوا كرد جراحت او را به زهر كشنده ، بر جارح ، جز قصاص جرح نيست . و اگر كشنده نبود و غالب ، تلف يا سلامت بود ، بر جارح ، نصف ديهء نفس است ؛ « 1 » پس بر او نصف نصف نفس است .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : هرگاه او را رو به ماهى انداخت تا [ - به مجرّد اين كه ] او را ببلعيد ، قصاص ، ثابت است . و اگر او به دريا انداخت تا ماهى او را ببلعيد ، پيش از اينكه به دريا برسد ، در قصاص ، محلّ تأمّل است .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : هرگاه او را رو به شيرى انداخت ، به قسمى كه راه خلاصى ندارد ؛ يا سگ گيرنده را به [ سوى ] او فرستاد ، تا او را كشت ؛ يا مار كشندهاى را پيش او برد ، به قسمى كه او را [ نيش ] زد و مرد ؛ يا مار را بر او انداخت ، تا او را گزيد و مرد ؛ در تمام اين صور ، قصاص محقّق است .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : هرگاه جراحتى به شخصى زد و شير هم او را گرفت و هر دو ، سرايت به نفس كردند ، جارح ، كشته مىشود بعد از ردّ نصف ديه به او . و مثل اين است هرگاه پدر مجروح ، شريك جارح شد ؛ يا آزادى ، شريك بندهاى شد در كشتن بنده ؛ كه جارح ، در قسم اوّل و بنده ، در قسم دوم كشته مىشوند بعد از گرفتن نصف ديه .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : هرگاه او را دست بسته ، در جايى كه محلّ سباع « 2 » بود ، انداخت ؛ تا سبع « 3 » او را اتفاقا دريد ؛ در جايى كه غالبا سبع شخصى را ندرد ، ديه ثابت مىشود .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : هرگاه قدرى جوع
] 881 / B [
داشت ، پس كسى او را حبس كرد با علم به جوع او ، تا از گرسنگى مرد ، قصاص ، ثابت است ؛ مثل آنكه هرگاه بزند ناخوش را به آنچه [ كه ] بكشد ناخوش را ؛ ولى مريض را نكشد ؛ كه قصاص ، ثابت است .
و هرگاه گرسنگى او را نمىدانست ، محتمل است كه قصاص شود يا ديه را ، ضامن باشد
هامش
( 1 ) . در نسخه ، پس از پايان جمله ، اين عبارت افزوده شده است : « پس بر او نصف نصف نفس است » .
( 2 ) . درندگان .
( 3 ) . حيوان درنده .