تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
مىشود ؛ اگر مقتول ، كفو باشد - مثلا كافر نباشد - . و اگر ولىّ مقتول ، عفو كرد ، از جهت حدّ او را بكشند ؛ اگرچه مقتول كفو نباشد . و اگر محارب ، كشته ولى نه به جهت بردن مال ، [ قتل ] قتل عمد است و ولىّ مختار است در قصاص و ديه و عفو . و اگر به جهت مال ، جراحت زده ، ولىّ قصاص مىكند ؛ و اگر عفو كرد ، ساقط مىشود . [ مسئلهء ] ( پنجم ) : شخص مىتواند اين كه دفاع كند از نفس [ - جان ] و مال و حريم خود ، به اندازهء تمكّن و نمىتواند تجاوز كند به اشقّ ، با تمكّن از اسهل ؛ مثلا اگر فرياد زدن مفيد است ، اكتفا به همان كند ؛ و اگر مفيد نيست ضرب به يد ، يا عصا ، يا سلاح با حاجت به آن . و خون آن [ كسى ] كه از جهت دفاع كشته شده [ است ] ، هدر است ؛ و دافع ، اگر كشته شد ، شهيد است و قاتل ، ضامن خون او است . [ مسئلهء ] ( ششم ) : ابتدا نكند دافع به دفاع ، مگر با قصد طرف مقابل ؛ كه اگر برگشت از او ، كف [ - جلوگيرى ] نمايد . اگر با قصد ، طرف مقابل او را مجروح كرد به قسمى كه مانع از قصد او شد ، نمىتواند او را بكشد . و اگر با قصد ، دست او را بريد ، قصاصى نيست ؛ اگرچه سرايت در نفس او كند و بميرد ؛ ولى اگر بعد از برگشتن ، ضربت ديگرى به او زد ، ضامن است . و اگر آن دو ضربت ، سرايت به نفس او كردند از او ، قصاص مىشود بعد از اين كه نصف ديه را بگيرد . و اگر ضربت اوّلى [ به ] تنها [ يى ] ، سرايت نمود ، قصاص ضربت دوم ، ثابت است نه قصاص نفس . و اگر ضربت دوم [ به ] تنها [ يى ] سرايت كرد ، قصاص نفس ، ثابت است . [ مسئلهء ] ( هفتم ) : هرگاه دست قاصد را مقبلا قطع كرد ، [ و ] بعد مدبرا پاى او را قطع نمود ، [ و ] بعد مقبلا دست ديگر او را قطع كرد ، و تمامى اينها سرايت به نفس او