شبيه به اينها بوده باشد ، به هر زبانى كه [ بوده ] باشد ؛ اگر آن زبان را بداند .
و همچنين اگر پدر ، به پسرش بعد از اعتراف به پسرى « 1 » ، گفت : « تو ، پسر من نيستى » .
و قذف است اين كه بگويد : « از پدرت نيستى » .
و اگر گفت : « مادرت ، به تو زنا كرده [ است ] » ؛ يا [ گفت ] « اى پسر زانيه » ، قذف مادر است .
و اگر گفت : « پدرت ، به تو زنا كرده » ، يا [ گفت ] : « اى پسر زانى » ؛ قذف پدر است .
و اگر گفت : « اى پسر زانيين « 2 » » ، يا [ گفت ] : « زنا كرده است پدر تو ، به مادرت » ، قذف پدر و مادر است .
و اگر گفت : « مادرت ، از زنا تو را زاييده [ است » ] ، قذف مادر است .
و اگر گفت : تو ، از زنا زاييده شدهاى » ، قذف پدر و مادر است على اشكال . « 3 »
و اگر گفت : « اى شوهر [ زن ] زانيه » ، يا « [ اى ] پدر زانيه » ، يا « [ اى ] برادر زانيه » ، قذف از همان منسوب إليه است .
و اگر گفت : « به فلانه [ زن ] ، زنا كردى » ، يا « به فلانى ، لواط كردى » ، قذف مواجه و منسوب إليه است ، على اشكال در منسوب إليه . « 4 »
و اگر گفت : « اى ديّوث » ، يا [ گفت ] : « اى كشخان « 5 » » ، يا [ گفت ] : « اى قرنان « 6 » » ؛ اگر معلوم شود افادهء نسبت خواهر يا مادر يا زن ، از اين الفاظ ، حدّ مىخورد ؛ و الّا ، تعزير مىشود اگر افادهء فحش كند ؛ و الّا فلا .
( ركن ) دوم : [ در بيان ] قاذف « 7 » ( است )
كه بايد :
بالغ عاقل باشد ؛ چه مرد باشد يا زن ؛ پس طفل و ديوانه تعزير مىشوند ، اگر قذف عاقل بالغى را بكنند .
و اگر مملوك ، قذف كرد ، در آن ، دو قول است :
هامش
( 1 ) . در نسخه « پسريت » بدل « پسرى » است .
( 2 ) . بهمعنى مرد و زن زناكننده .
( 3 ) . نك : غاية المراد ، ج 4 ، ص 222 - 223 .
( 4 ) . همان ، ص 223 - 227 .
( 5 ) . « كشخان » و كشخان » مرد بىغيرت در حقّ زن .
( 6 ) . مرد ديّوث .
( 7 ) . مرد تهمتزنندهء به زنا .