[ مسئلهء ] ( پنجم ) : شهادت به ملك قديم ، مقدّم است بر شهادت به ملكيت حادثه [ - جديد ] ؛ و شهادت به ملك اقدم ، مقدّم است بر [ ملك ] قديم ؛
و [ نيز شهادت ] به ملكيت ، أولى از تصرّف است ؛ و [ نيز شهادت ] به سبب ملك ، أولى از تصرّف است .
و اگر شاهد ، شهادت بر ملكيت ديروز مشهود له داد ، مسموع نيست تا اين كه بگويد كه الحال ملك او است ؛ يا بگويد « زوال ملكيت آن را نمىدانم » ؛
امّا اگر گفت : « آن [ شىء ] ، ديروز ، ملكش بود و نمىدانم زايل شده يا نشده » ، قبول نيست .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : هرگاه شاهد گفت : « اين [ شىء ] ديروز ملكش بود كه از مدعى عليه خريده ؛ - يا - اقرار كرده مدعى عليه از براى او ؛ - يا - مدعى عليه غصب كرده بود از مدعى ؛ - يا - استجاره كرده بود » ؛ مسموع است ؛
و اگر شهادت داد كه مدعى عليه در زمان گذشته از براى مدعى اقرار كرده ، ثابت مىشود ؛ هرچند ملكيت فعلى آن را بيان نكند .
و اگر مدعى عليه بگويد كه : « در زمان گذشته ، ملك او بود » ، از دست او بگيرند .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : هرگاه شاهد شهادت داد كه ديروز در دست او بود ، يد ثابت مىشود و از دست خصم مىگيرند على اشكال . « 1 »
و اگر مدعى شد كه دابّه را از فلان زمان ، مالك است و سال آن دابّه ، آن قدر نيست يقينا يا ظاهرا ، بيّنهء
] 961 / B [
او ساقط مىشود .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : هرگاه مدعى شد رقّيت طفلى [ را ] كه مجهول النسب است و در يد او است ، حكم به آن مىشود تا بالغ شود ؛
[ و ] اگر انكار كرد ، قسم بخورد و آزاد است .
و اگر در وقت ادعا بالغ بود و انكار كرد ، قسم بخورد و محكوم به حرّيت است ؛ و اگر سكوت كرد ، خريدن او جايز است ؛ هرچند كه اقرار نكند على اشكال . « 2 » و اگر دو نفر ، مدعى مولويت او شدند و او براى هر دو اعتراف نمود ؛ حكم مىشود بر خلاف آنچه [ كه ] اعتراف كرده [ است ] .
هامش
( 1 ) . نك : همان ، ص 75 - 77 .
( 2 ) . نك : همان ، ص 77 - 78 .