خودش تسليم داشته باشد .
( مسئلهء ) [ سوم ] : هرگاه گفت : « از براى من بر تو ، ده درهم است » ، و او گفت :
« ده درهم بر من نيست » ، [ بايد ] قسم بخورد كه نه ده درهم و نه چيزى از ده درهم ، بر او نيست .
و اگر قسم [ ب ] خورد بر اين كه « ده درهم بر او لازم نيست » و كمتر را ذكر نكرد ، در كمتر ، ناكل است و مدعى مىتواند در صورت توجّه قسم به او ، قسم بخورد بر ده درهم ، مگر چيزى ؛ مگر در بيع كه نمىتواند ؛ مثل اين كه كه ادعا آورد كه او را به پنجاه درهم فروخته [ است ] و او قسم خورد كه فروخته [ است و لكن ] نه به پنجاه ، مدعى نمىتواند قسم بر كمتر بخورد ؛ چون كه با ادعاى خودش ، مناقض است .
مبحث دوم : در [ بيان ] حالف است
و آن يا :
[ الف ] - مدّعى است يا ؛ [ ب ] - منكر .
امّا منكر با عدم بيّنه ، قسم مىخورد نه با اقامهء بيّنه ؛ و در موضعى قسم مىخورد كه جواب از دعوا ، بر او متوجّه باشد .
و اگر مدّعى ، اعراض از بيّنه نمود و خواهش قسم [ خوردن ] كرد ، يا گفت : « بيّنهام را ساقط كردم و اكتفا به قسم كردم » ، جايز است و مىتواند برگردد .
و مدّعى بر ميّت ، نمىتواند وارث را قسم بدهد ، مگر با ادعاى اين كه وارث ،
] 761 / B [
عالم است به موت مورّث و حقّ ، و اين كه مورّث ، مالى در دست آن وارث ، باقى گذارده [ باشد ] .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : هرگاه بر مملوكى ادعا آورد ، غريم ، مولاى او است ؛ چه مدّعى ، به مال باشد يا جنايت .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : در حدّ ، قسمى نيست . و منكر سرقت ، قسم مىخورد به جهت اسقاط غرامت ، نه اسقاط حق ؛ و اگر از قسم ، نكول كرد ، مدّعى قسم مىخورد ، و