] 761 / A [
مطلب دوم : در [ بيان ] قسم دادن است
و در آن ، دو مبحث است :
( مبحث ) اوّل : در كيفيت ( قسم است )
( بدان كه ) صحيح نيست قسم مگر به خداى تعالى ؛ هرچند قسم خور [ نده ] ، كافر باشد ؛ بلى اگر حاكم فهميد كه قسم دادن ذمّى به مقتضاى مذهبش رادعتر [ - بازدارندهتر ] است ، جايز است .
و مستحبّ است موعظه و ترسانيدن از قسم [ خوردن ] ، و سخت گرفتن در قسم [ خوردن نسبت به ] تمام حقوق ؛ اگرچه كم باشد ، مگر در مال كه بر كمتر از نصاب قطع يد - كه ربع دينار است - سخت نمىگيرند ؛ كه اجبار شود بر سخت گرفتن ، كه قسم غليظ بخورد .
و سخت گرفتن ، گاهى به لفظ است ؛ مثل اين كه بگويد : « و اللّه الطالب الغالب الضارّ النافع المدرك المهلك الّذي يعلم من السرّ ، ما يعلمه من العلانية » و مانند آن « 1 » ؛
و گاهى [ سخت گرفتن ] ، به مكان قسم است ، مثل مسجد ؛
و گاهى [ سخت گرفتن ] ، به زمان است ، چون [ روز ] جمعه و عيد [ فطر و قربان ] [ و ] بعد از عصر .
[ مسائل ]
( مسئلهء ) [ اوّل ] : گنگ را با اشاره ، قسم مىدهند .
( مسئلهء ) [ دوم ] : هيچكس را قسم نمىدهند ، مگر در مجلس حكم ؛ مگر كسى كه عذر داشته باشد ؛ يا زن [ كه ] مستوره باشد .
و قسم ، بر قطع بايد باشد ؛ مگر قسم بر نفى فعل غير ، كه كافى است قسم بر عدم علم .
و قسم را مىتواند « 2 » بر نفى استحقاق مدعى بخورد .
و اگر قسم [ ب ] خورد بر بطلان دعوا ، جايز است . و مجبور بر آن نمىشود ، هرچند
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطّى ترجمه لفظ « شبهه » مىباشد .
( 2 ) . در نسخه « مىتوان » بدل « مىتواند » است .