أبد الدهر « 1 » ؛ و اگر گفت : « مراد من تعيين بود نه تأييد » ، مسموع است .
و اگر قسم [ ب ] خورد بر [ انجام ] فعلى ، يك مرتبه ، كافى است و فور [ و شتاب ] لازم نيست ؛ و نزد ظنّ به موت ، وقت آن مضيّق مىشود .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : اگر قسم [ ب ] خورد كه مالش را صدقه بدهد ، دين و عين داخل است .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : اگر گفت : « يك تومان به اوّل كسى كه داخل خانهام شد ، مىدهم » ، از [ آن ] اوّلى است ؛ اگرچه بعد از دخول آن اوّلى ، كسى ديگر داخل نشود .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : اگر گفت : « يك تومان به آخر [ ين ] كسى كه داخل خانهام شد ، مىدهم » ، از [ آن ] آخر [ ين ] كسى است كه تا مرگ « 2 » او ، داخل خانه شود .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : اگر قسمى [ ب ] خورد كه متعلّق به حلّىّ [ - زيور ] بود ، شامل انگشتر و لؤلؤ مىشود .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : اگر قسم متعلّق به تسرّى شد ، تسرّى آن است كه با كنيز مستورى ، مجامعت كند .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : محقّق مىشود حنث ، اگر اختيارا مخالفت كرد ؛ اگرچه به فعل غير بوده باشد ؛ مثل اين كه قسم خورده بود [ كه ] داخل مكانى نشود و سوار كشتى بود و كشتى [ به ] آنجا رفت ، يا قسم خورده [ است كه ] داخل اتاقى نشود ، و سوار چارپا « 3 » بود و آن [ چارپا ] داخل شد .
( خاتمه )
محقّق نمىشود حنث ، به اكراه بر آن فعل ؛ و به نسيان « 4 » و به جهل به موضوع [ نيز محقق نمىشود ] .
هامش
( 1 ) . براى هميشه .
( 2 ) . در نسخه « موت » بدل « مرگ » است .
( 3 ) . در نسخه « دابّه » بدل « چارپا » است .
( 4 ) . فراموشى .