و اگر گفت : « و اللّه لا دخلت على زيد » « 1 » ، پس داخل شد بر جماعتى كه زيد از آنان بود ، حنث كرده [ است ] ، اگرچه استثناء كند زيد را از جهت دخول بر او ؛ و اگر نمىدانست كه زيد با آنان است ، حنث نكرده [ است ] .
ششم : خصومات است
اگر قسم [ ب ] خورد كه : ببرد زيد را نزد قاضى ، محتمل است كه منصرف شود به قاضى موجود يا مطلق قاضى ؛ و اگر معيّن كرد يك قاضى را و آن قاضى عزل شد ، در وجوب بردن [ به ] نزد او ، اشكال است .
و اگر بعد از قسم مبادرت نمود در بردن زيد را [ به ] نزد قاضى و پيش از رسيدن [ به ] قاضى ، [ قاضى ] مرد ، حنث نكرده [ است ] .
و اگر ديد منكرش را بعد از اطلاع قاضى به مرافعهء آنان ، در وجوب بردن على حدّه ، محلّ اشكال است .
و اگر قسم [ ب ] خورد كه از غريمش جدا نشود و غريم از او جدا شد ، و او عقبش نرفت ، حنث نكرده [ است ] ؛ مثل اين كه با هم بروند ، پس بايستد و غريمش برود ، مگر اين كه بگويد كه : « جدا نشويم از هم » .
و اگر قسم [ ب ] خورد كه : « بزند بندهاش را صد تازيانه » ، منصرف است به تازيانهء معهوده ؛ بلى اگر در زدن به او خوف ضرر باشد ، دسته چوبى جمع كند و به او بزند و بعد آن [ دسته چوب ] را بشمارد و هر يك را ، يك تازيانه حساب كند ؛ و لازم نيست كه تمام آن چوبها به بدن او برسد . اين در وقتى است كه قسم او در مقام تعزير يا حدّ باشد ؛
] 541 / B [
ولى اگر به جهت تأديب و از امور دنيويه باشد ، اولى عفو است ، و كفّاره ندارد .
و اگر قسم [ ب ] خورد كه : « اداء كند به زيد حقّ او را در فردا » ، و زيد او را ابراء « 2 » نمود ، قسم باطل است و كفّاره ندارد . و اگر زيد مرد ، باطل است قسم ؛ امّا اگر گفت :
« اداء مىكنم حقّ او را » ، به [ واسطهء ] مردن زيد ، باطل نمىشود ؛ بلكه بايد به ورثه بدهد .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : اگر قسم [ ب ] خورد كه كارى را نكند ، مقتضى ترك آن فعل است
هامش
( 1 ) . به خدا قسم داخل بر زيد نخواهم شد .
( 2 ) . برىء الذمه كردن .