تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
نكرده [ است ] . و اگر قسم [ ب ] خورد كه : « گوشت اين گوساله را بخورد » ، پس بزرگ شد و نخورد ؛ يا گفت : [ كه ] نخورد و ، وقتى كه بزرگ شد خورد ، يا گفت : با اين بنده حرف نمىزنم و او آزاد شد و با او حرف زد ، [ و ] يا اين گندم را نخورد و آن [ تبديل به ] نان شد ، در حنث محلّ اشكال است كه منشأ آن تقديم اشاره است يا وصف . و اگر قسم [ ب ] خورد كه : « از خانه بيرون نرود مگر به اذن زيد » ، و زيد اذن داد و او نشنيد اذن او را و بيرون رفت ، در [ تحقّق ] حنث ، اشكال است .

پنجم : تكلّم است

اگر گفت : « و اللّه لا كلّمتك فتنحّ عنّي » « 1 » ، به لفظ « تنحّ عنّي » حنث ، حاصل مىشود ؛ « 2 » و به كتابت و اشاره ، حنث ، حاصل نمىشود . و اگر گفت : « و اللّه لأهجرنّك » « 3 » ، به كتابت حنث كرده [ است ] . و اگر گفت : « و اللّه لا أتكلّم » « 4 » ، حنث نمىكند به خواندن قرآن ؛ و به گفتن « لا إله إلّا اللّه » اشكال است ؛ و حنث مىكند به [ واسطهء ] شعر خواندن با خود . و اگر قسم [ ب ] خورد كه : « هر كه مرا بشارت دهد ، فلان چيز [ را ] به او مىدهم » ، [ آن چيز ] از [ آن ] مبشّر اوّل خوشحال كننده است ؛ و اگر چند نفر در يك دفعه بشارت دادند ، قسمت مىشود آن چيز ميان آنان . و اگر گفت : « هر كه مرا خبر دهد ، فلان چيز [ را ] به او مىدهم » ، مخبر آخرى شريك است . و اگر قسم [ ب ] خورد [ كه ] : « سلام نكند بر زيد » ، و بر او در تاريكى « 5 » سلام كرد و او را نمىشناخت ، حنث نكرده [ است ] ؛ و اگر بر جماعتى سلام كرد كه زيد از آنان بود ، و او را استثناء نمود به قصد يا به لفظ ، حنث نكرده ؛ و اگر استثناء نكرد ، حنث كرده [ است ] .
هامش
( 1 ) . با تو سخن نمىگويم ، از من دور شو . ( 2 ) . در ارشاد الأذهان طبع جامعهء مدرّسين فرموده است : « حنث بالأخيرة » ؛ يعنى حنث حاصل مىشود به واسطهء اخير . ( 3 ) . به خدا سوگند هر آينه تو را . ( 4 ) . به خدا سوگند تكلّم نخواهم كرد . ( 5 ) . در نسخه « ظلمت » بدل « تاريكى » است .