( امر اوّل ) : لفظ ( تدبير است ) ؛
و لفظ صريح [ آن ] اين است كه بگويد : « أنت حرّ بعد وفاتى « 1 » - يا - عتيق « 2 » - يا - معتق « 3 » بعد وفاتي » ؛ [ يا « إذا متّ فأنت حرّ - يا - معتق » ] . « 4 »
و به كنايه واقع نمىشود مثل « أنت مدبّر » « 5 » ؛ يا « دبّرتك » « 6 » .
و تقييد ، مانعى ندارد مثل اين كه بگويد : « إذا متّ في مرضي هذا « 7 » - يا - في سفري « 8 » - يا - في سنة كذا « 9 »
] 831 / B [
- يا - ان قتلت فأنت حرّ » « 10 » .
و اقوى ، واقع شدن تدبير است ؛ اگر معلّق كرد بر موت غير خودش ؛ مثل اين كه به كنيزش گفت : « ان مات زوجك » « 11 » ؛ يا [ به ] بندهاى كه موكّل كرده بود او را به خدمت كسى [ گفت ] : « ان مات مخدومك فأنت حرّ » « 12 » .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : اگر دو شريك در بندهاى گفتند : « إذا متنا فأنت حرّ » ، به [ سبب ] مردن يك نفر از آنان ، هيچ [ چيزى ] از او آزاد نمىشود ؛ بلكه بعد از مردن هر دو ، آزاد مىشود ؛ و بعد از موت يكى از دو شريك ، وارث [ هاى ] او نمىتوانند او را بفروشند پيش از مردن شريك ديگر .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : بايد تدبير ، مشروط نباشد ؛ پس اگر گفت : « إن قدم المسافر فأنت حرّ بعد وفاتي « 13 » - يا - إذا أهّل شوّال « 14 » - يا گفت - بعد وفاتي بيوم » « 15 » ، [ تدبير باطل است ] .
هامش
( 1 ) . تو پس از مرگ من آزادى .
( 2 ) . آزاد شده .
( 3 ) . عتق شده .
( 4 ) . اين عبارت در متن علّامه وجود دارد : او إذا متّ فأنت حرّ أو معتق ، يعنى هرگاه كه مردم تو آزاد ، يا معتق خواهى بود .
( 5 ) . تو پس از وفاتم آزاد هستى .
( 6 ) . تو را پس از وفاتم آزاد كردم .
( 7 ) . اگر در اين بيمارى مردم تو آزاد خواهى بود .
( 8 ) . اگر در اين سفر مردم تو آزاد خواهى بود .
( 9 ) . اگر در فلان سال مردم تو آزاد خواهى بود .
( 10 ) . اگر كشته شدم تو آزاد خواهى بود .
( 11 ) . اگر زوج تو مرد .
( 12 ) . اگر مخدوم تو مرد ، تو آزاد خواهى بود .
( 13 ) . اگر مسافر بيايد تو پس از وفات من ، آزاد خواهى بود .
( 14 ) . هنگامى كه ماه شوّال حلول كرد ، تو آزاد هستى .
( 15 ) . تو پس از وفاتم به يك روز ، آزاد خواهى بود .