[ مسئلهء ] ( ششم ) : ارث نمىبرد ولاء را كسى كه از جانب مادر ، خويش ميّت مىباشد - مثل خواهر مادرى و اخوال يا اجداد مادرى - ؛ و اگر معدوم شدند قرابت منعم ، مولاى منعم ارث مىبرد ؛ و اگر او هم نبود ، [ پس ] قرابت مولاى منعم ، از طرف پدر او نه از طرف مادر او [ ارث مىبرد ] .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : اگر مرد منعم و هيچ وارثى ندارد ، بندهء آزاد شدهء او ارث او را نمىبرد ؛ بلكه امام ، وارث است .
و اگر منعم مرد و دو پسر دارد ، پس يكى از آن دو پسر هم مرد ، پس معتق [ نيز ] مرد ، ميراث معتق از [ آن ] پسر زنده است و آن كه مرده [ است ] هم ارث مىبرد ؛ اگر گفتيم ولاء ، ارث برده مىشود .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : كشيده مىشود ولاء از مولاى مادر معتق ، و به مولاى پدر او مىرسد ؛ در صورتى كه پدر بعد از مادر آزاد شود ؛ و اگر او هم نباشد ، از براى عصبهء مولا است ؛ [ و ] اگر آنان هم نبوده باشند ، از براى مولاى عصبهء مولا مىباشد .
و اگر آنان هم نباشند ، [ پس ] از [ براى ] امام است ، و به مولاى مادر برنمىگردد ؛ مثل اين كه تزويج كرد بنده [ را ] به كنيزى كه آزاد شده بود ، ولاء اولاد آنان از مولاى كنيز است ؛ چه آن كه پدر ، بنده است .
بلى اگر آزاد شد - به حسب قاعده - كشيده مىشود ولاء ، به منعم پدر ؛ پس اگر پدر در حال بنده بودن آزاد شد ، منجرّ مىشود ولاء به معتق آن اب ؛ و اگر باقى بود آن اب ، و جدّ پيش از او آزاد شد ، كشيده مىشود ولاء به معتق آن جدّ ؛ و اگر بعد از عتق جدّ ، اب آزاد شد ، منجرّ مىشود ولاء ، به معتق اب .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : اگر ولد معتقه ، بنده بود ، ولاء او از معتق خود
] 831 / A [
او است ؛ اگرچه حمل باشد .
و اگر حامل شد به ولدى بعد از آزاد شدن [ خودش ، پس ] ولاء آن ولد از منعم آن كنيز است ؛ اگر پدر آن ولد ، بنده بوده باشد ؛
و اگر آزاد اصلى بود ، ولائى از براى معتق امّ نيست .
و اگر بنده بوده و آزاد شده [ است ] ، ولاء آن ولد ، از منعم پدرش است ؛
و اگر آزاد شد پدر بعد از تولّد پسر ، منجرّ مىشود ولاء از مولاى مادر به مولاى پدر .