[ مسئلهء ] ( دهم ) : اگر بندهاى كنيزى را آزاد كرد و ولد آن كنيز ، بندهاى را آزاد كرد ، پس خريد آن بنده ، پدر منعم را و آزاد [ ش ] كرد هر كدام از ولد آن كنيز و بندهء آزاد شده ، از آن ولد مولاى آن بنده هستند كه آزاد كردهاند .
و اگر خريد دخترى پدر خودش را ، پس آزاد كرد پدر ، بندهء خود را پس مرد آن بنده ، بعد از پدر ارث مىبرد آن دختر از آن بنده به سبب ولاء .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : اگر غلامى ، دو دختر از كنيزى كه آزاد شده ، پيدا كرد و آن دو دختر ، پدر خود را خريدند پس پدر مرد ، ارث او از آن دو دختر است به سبب قرابت و ردّ ، نه به سبب ولاء ؛ زيرا كه جمع نمىشود ميراث به ولاء و نسب با هم ؛ پس اگر آن دو دختر بعد از پدر مردند ، اقوى اين است كه مولاى مادرشان ، ارث آنان را مىبرد ؛ زيرا كه كشيده نمىشود ولاء به سوى خود آنان تا برنگردد به مولاى مادر ؛ زيرا كه جمع نمىشود مستحقّ شدن ولاء به سبب نسب و عتق با هم .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : اگر پدر با يكى از دو پسرش ، بندهاى را كه ميان آنان بالشراكة بود آزاد كردند ، پس مرد بنده بعد از پدر ، از براى آن پسرى كه با پدر شريك بود ، سه ربع از ارث بنده است و از پسر ديگر ، ربعى است .
[ مسئلهء ] ( سيزدهم ) : اگر كسى كنيزش را آزاد كرد و او را تزويج كرد و ولدى پيدا كرد و انكار كرد او را و لعان كرد و بعد اعتراف به ولد كرد ، ارث نمىبرد از او پدر و نه منعم بر پدر ؛ بل مولاى مادر او ارث مىبرد .
[ مسئلهء ] ( چهاردهم ) : پدر معتق ، اولاى به ولاى بنده است از معتق پدر آن بنده ؛ و معتق معتق آن بنده اولى است از معتق پدر معتق .
مقصد دوم : در [ بيان ] تدبير « 1 » [ است ]
و در آن [ مقصد ] ، دو مطلب است :
( مطلب ) اوّل : در [ بيان ] اركان تدبير است
و آن ، دو امر است :
هامش
( 1 ) . مولا در زمان حياتش به بندهاش بگويد تو پس از مرگ من آزاد خواهى بود .