[ شرط ] ( هشتم ) : واقع ساختن طلاق است به زن ؛ پس اگر گفت « أنا منك طالق » ، يا « فلانة الأجنبية طالق » ، يا « يد زوجتى ، - يا - رجلها ، - يا - وجهها ، - يا - ثلثها طالق » [ در همهء اين موارد ، طلاق ] باطل است .
[ شرط ] ( نهم ) : شنواندن دو عادل است كه مرد باشند و يك مرتبه [ - در آن واحد ] انشاء طلاق را بشنوند ؛
و اگر [ طلاق ] بىشهادت عدلين بود ، باطل است .
و اگر شهادت دادند به اقرار طلاق ؛ يا يكى به اقرار و ديگرى به انشاء ، صحيح نيست .
و اگر بعد از ايقاع طلاق ، شاهد گرفت ؛ اگر قصد اخبار كرده [ است ] ، صحيح نيست ؛ و اگر قصد انشاء كرده [ است ] ، دومى باطل است .
و اگر عدلين شهادت دادند به ايقاع طلاق ، به حسب ظاهر ، محكوم به طلاق است ؛ اگرچه مجتمع نباشند در شنيدن اقرار و شهادت .
( مسئله )
شرط نيست در طلاق ، تعيين مطلّقه [ بنا ] به قولى ؛ « 1 » پس اگر گفت به زنهايش :
« إحداكنّ طالق » ، يا « زوجتى طالق » و نيّت تعيين نكرد ، صحيح است ؛ و هر كدام را بخواهد مىتواند معيّن كند ؛
و اگر پيش از تعيين مرد ، قرعه مىزنند در تعيين .
و اگر به زوجهء خودش و اجنبيه گفت : « إحداكما طالق » و گفت : « قصد اجنبيه كردم » ، [ گفتارش ] مسموع است .
و اگر گفت : « زينب طالق » و اين اسم مشترك بود ميان زوجه و اجنبيه ، و گفت :
« قصد اجنبيه [ را ] داشتم » ، [ گفتارش ] مسموع نيست .
و اگر به اجنبيه به گمان اين كه زن او است ، گفت : « أنت طالق » ، [ طلاق ] واقع
هامش
( 1 ) . برخى از أعلام شيعه كه چنين فتوا دادهاند ، عبارتند از :
الف : شيخ طوسى در المبسوط ، ج 5 ، ص 78 .
ب : محقّق حلّى در شرايع الإسلام ، ج 3 ، ص 6 .
ج : علّامه حلّى در قواعد الأحكام ، ج 3 ، ص 123 .