قادر باشد بر زيادهء بر قوت خود و زوجهاش ؛ و اسلام آنان شرط نيست .
و مستحبّ است نفقه ، بر غير اينان از اقاربش ؛ و مؤكّد مىشود در وارث او .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : واجب است در نفقه ، كه به قدر كفايت باشد از اطعام و كسوت و مسكن . و مىفروشد بندهء خود را و مستقلّات خود را براى نفقه .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : در نفقهء قريب - مثل ابوين - ، بايد كسب كند و بدهد .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : واجب نيست بر منفق ، زن دادن به آن [ كسى ] كه انفاقش لازم است مثل پدر و پسر .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : اگر نفقه فوت شد ، قضا ندارد ؛ مگر آن كه را كه نفقه بايد بدهد ، امر كرده بود به اين كه قرض كند و انفاق كند .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : واجب است بر پدر ، نفقهء پسر ؛ پس اگر عاجز شد از نفقهء او يا نداشت ، جدّ بدهد - اگرچه جدّ اعلا باشد - ؛
و اگر هيچكدام نبودند ، [ نفقه ] بر مادر است ؛ و اگر او هم نبود ، يا بود و [ لى ] فقير بود ، بر ابوين او است اگرچه بالا روند ؛ ولى ملاحظه مىشود اقرب فالأقرب .
و اگر اجداد در مرتبهء مساوى بودند ، شريكند در وجوب نفقه .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : اگر از قوت شخصى ، به قدر كفايت يكى از ابوين زياد بيايد ، ابوين در نفقه شريكند .
و همچنين است اگر از قوتش آنقدر زياد بيايد
] 321 / A [
كه براى نفقهء يكى از پدر و فرزندش كافى باشد ، پدر او با فرزندش شريكند ؛
امّا اگر كافى [ از براى ] يكى از ابوين و جدّ باشد ، مختصّ به اقرب است كه احد ابوين است .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : اگر فقيرى پدر و پسرش موسرند ، نفقهء او بر هر دو است بالسويه ؛ و اگر فقيرى پدر و جدّش موسرند ، نفقهء او بر پدر است .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : اگر در صورت وجوب نفقه مماطله « 1 » مىكند ، حاكم او را
هامش
( 1 ) . مماطله : كارى را به تأخير انداختن .