[ يازدهم ] : در وقف بر فرزندان صغير ، قبض شرط نيست ؛ و همچنين بر جدّ و وصىّ .
[ دوازدهم ] : اگر وقف بر فقرا كند و خودش از فقرا گردد ، شريك خواهد گشت .
[ سيزدهم ] : اگر واقف شرط كند كه به هنگام نياز و فقر عود نمايد به وقف ، شرط صحيح است ؛ ولى وقف ، باطل خواهد بود و [ از نوع ] حبس مىگردد كه در صورت نياز مىتواند به آن برگردد و بعد از او به ارث مىرسد .
[ چهاردهم ] : اگر واقف شرط كند اخراج هر كسى را كه اراده كند ، وقف باطل است ؛ [ به اين كه بگويد وقف كردم بر اولادم ؛ به اين شرط كه حقّ داشته باشم هر كدام را كه اراده كردم ، اخراج كنم ] .
[ پانزدهم ] : اگر واقف ، شرط كند داخل كردن كسانى را كه متولّد مىشوند [ با موقوف عليهم ] ، صحيح است .
[ شانزدهم ] : اگر شرط كند نقل وقف از موقوف عليهم ؛ [ يعنى آن كسانى را كه موجود مىباشند ] ، به كسانى كه به زودى موجود خواهند شد ، وقف باطل است ؛ و در بطن دوم ، قبض معتبر نمىباشد .
[ مسائل ]
[ مسئلهء اوّل : اگر وقف كند بر فقرا يا فقها ، ناچار است كه ] نصب كند قيّمى را از براى گرفتن [ و به تصرّف درآوردن وقف ] .
[ مسئلهء دوم ] : اگر [ شخص ] مسلم ، وقف بر فقرا كند ، منصرف مىشود به فقراى مسلمان ؛
[ مسئلهء سوم ] : اگر كافر براى فقرا وقف كرد ، منصرف مىشود به فقراى ملّت و آيين او .
هامش
- الف : شيخ طوسى در النهاية ( ص 599 ) و الخلاف ( ج 3 ، ص 542 ، م 9 ) .
ب : سلّار ديلمى در المراسم العلويّة ( ص 198 ) .
ج : قاضى ابن برّاج در المهذّب ( ج 2 ، ص 91 ) .
د : محقّق حلّى در شرايع الإسلام ( ج 2 ، ص 91 ) و المختصر النافع ( ص 80 ) .
و نيز نك : غاية المراد ، ج 2 ، ص 428 - 431 .