[ ى ] : [ اين كه ] وقف ، بر موقوف عليه حرام نباشد .
[ ك ] : دوام وقف ؛
[ ل ] : تنجيز [ - معلّق نبودن بر شرط و وصف ] ؛
[ م ] : اقباض [ - تحويل دادن و مسلّط نمودن موقوف عليه بر موقوف و رفع يد خود از آن موقوف ] ؛
[ ن ] : اخراج موقوف از خودش [ - وقف ننمودن بر خودش ] .
[ مواردى كه وقف در آن صحيح نيست ]
اگر دين را وقف كرد ؛
يا خانهء غير معيّنه ؛
يا مالى كه با عدم اجازه ، مالكش شده است ؛
يا [ بندهء ] فرارى را ؛
يا وقف كند بر كسانى كه ابتدا معدوم باشند ؛
يا بر حملى كه متولّد نشده است ؛
يا بر كسانى كه نمىتوانند مالك شوند ؛
يا بر بنده ؛
يا وقف كند مسلم ، بر محلّ عبادت نصارا و محلّ عبادت يهودان ، يا بر اعانت زناكاران ، يا بر كاتبان تورات و انجيل ؛
يا اين كه وقف را مقرون كند به مدّتى ؛
يا معلّقش گرداند به شرطى ؛
يا وقف را به موقوف عليه اعطا نكند تا اين كه بميرد [ واقف ] ؛
يا بر خودش وقف كند سپس بر غير خودش ؛
يا شرط كند انتفاعش را ، كه در همهء اين موارد ، وقف باطل است .
[ احكام وقف ]
[ اوّل ] : هرگاه كه وقف ، با شرايطش تمام شود ، وقف لازم مىگردد ، [ و رجوع در وقف ، جايز نخواهد بود ] .
[ دوم ] : وقف [ كردن ] مريض [ در مرض موتش ] از ثلث [ مال او محسوب ] است .