حاصل شده است ] . « 1 »
مقصد دوم در [ بيان ] وقف « 2 » است
و در آن ، دو مطلب است :
( مطلب ) اوّل : در [ بيان ] شرايط [ وقف است ]
شرط است در وقف :
[ الف ] : عقد ؛ پس ايجاب [ عبارت است از ] « وقف كردم » ؛ و امّا « حرام كردم » و « صدقه دادم » ، نياز به قرينه دارد ، و همچنين « حبس كردم » و « انفاق كردم » .
[ ب ] : اقباض ؛
[ ج ] : نيّت تقرّب به خداوند ؛
[ د ] : اين كه موقوف ، عين مملوك معيّن باشد ؛ اگرچه به صورت مشاع به نحوى كه با بقايش ، بدان عين سود برده شود [ يعنى عين موقوفه ، باقى بماند و مورد انتفاع قرار گيرد ] ؛
[ ه ] : اقباضش صحيح باشد [ نه مثل ماهى دريا ] ؛
[ و ] : صدورش از كسى كه جايز التصرّف در اموالش باشد ؛ [ يعنى مالك باشد و غيرمحجور ] .
و در وقف كردن كسى كه به سنّ ده سالگى رسيده است ، روايتى رسيده كه اين وقف را نافذ مىداند . « 3 »
[ ز ] : و [ شرط است ] وجود موقوف عليه ابتدئا ؛
[ ح ] : و جواز تملّك موقوف عليه [ - موقوف عليه بتواند مالك شود ] ،
[ ط ] : و تعيين موقوف عليه [ - معيّن باشد ] و ؛
هامش
( 1 ) . حاشيهء شهيد ثانى بر ارشاد ، مطبوع در ضمن كتاب غاية المراد ، ج 2 ، ص 421 .
( 2 ) . وقف ، عقدى است كه ثمرهء آن حبس كردن اصل و رها كردن منفعت است .
( 3 ) . منظور روايت زراره است از امام باقر عليه السّلام كه آن حضرت فرمود : « إذا اتي على العدم عشر سنين فإنّه يجوز له في ماله ما أعتق أو تصدّق ، أو أوصى على حدّ معروف و حق ، فهو جايز » الكافي : ج 7 ، ص 28 ، ح 1 ؛ وسائل الشيعة ، ج 19 ، ص 211 ، ح 1 .