غاصب مىنمايد به شرط ندانستن خورنده . و اگر خورنده مىدانست ، ديگر رجوع به غاصب نكند . و اگر چنانچه مالك رجوع به غاصب كرد ، غاصب رجوع نمايد به خورندهاى كه عالم به غصب بوده است .
[ مسئلهء پانزدهم ] : اگر [ غصب كند حيوان نرى را ] و براند آن را بر ماده ، بچه از براى صاحب حيوان ماده است ، و بر [ عهدهء ] غاصب است اجرت بر ماده رفتن . [ و اگر نقصى در حيوان نر به وجود آيد به جهت رفتن بر ماده ] ، غاصب ضامن ارش نقصى كه بر حيوان نر وارد شده [ است ] نيز مىباشد .
[ مسئلهء شانزدهم ] : غاصب ، ضامن اجرت است اگر آن عين ، اجرتى داشته باشد در مدّتى كه نزد غاصب است ؛ اگرچه انتفاعى از آن نبرده باشد . و در اين مدّت اگر نقصى در عين پديد آيد ، ضامن است ارش [ آن ] را .
[ قاعده ]
اجرت و ارش نقص ، با هم تداخل نمىكنند ؛ و اگرچه آن نقصان ، به جهت استعمال پديد آمده باشد .
[ مسائل ]
[ مسئلهء اوّل ] : كم شدن روغن يا آب ميوه كه در اثر جوشيدن حاصل شده باشد را ، غاصب ، ضامن است ، بنا بر رأيى . « 1 »
[ مسئلهء دوم ] : هرگاه قيمت مغصوب به سبب فعل غاصب زياد شود ، [ پس اگر آن زياده ] اثرى باشد [ نه عينى ، مانند ياد دادن صنعتى به غلام مغصوب ] زيادتى اثر [ در مغصوب ] ، تابع [ عين ] است . و اگر [ قيمتش ] نقصان يافت [ به سبب فعل غاصب ] ضامن است [ ارش را ] . و اگر [ لباس را ] رنگ كرد ، مىتواند رنگ را بكند و اگر موجب نقصى شود ضامن است نقص را . و اگر غاصب امتناع ورزيد از كندن رنگ ، مالك ، او را الزام [ به آن كار ] نمايد . و اگر هر دو [ مالك و غاصب ] اتفاق بر باقى بودن رنگ و فروش [ مغصوب ] كردند ، بر مالك است قيمت لباسش به طور كامل [ البته اگر خصوص رنگ قيمتى دارد ، از آن غاصب رنگ كننده است ] . و اگر آن را به مثل ممزوج كرد ، هر دو
هامش
( 1 ) . نك : غاية المراد ، ج 2 ، ص 405 - 406 .