داخل در بيع نيست .
چهارم : بيع بنده است ؛ كه شامل نمىشود مال او را ، اگر گفتيم [ كه ] بنده به تمليك مولا مالك مىشود . و در جامه
] 86 / A [
كه ساتر عورت است ، اشكالى است در دخول آن تحت مبيع . « 1 »
پنجم : درخت است ؛ كه داخل مىشود در آن ، شاخهها و برگها و ريشهها . و مشترى مىتواند كه آن درخت را باقى گذارد بر كشت خود ، و آن را از زمين قلع نكند و مالك مكان درخت نيست ؛ بلكه مالك منفعت آن است ؛ چه آن كه حقّ ابقاى درخت داشت . و داخل مىشود در بيع درخت خرما ، ميوه [ اى كه ] به صلاح نرسيده باشد . و اگر درخت خرما با بيع منتقل شد ؛ يا درخت بخصوص بىميوه را به بيع منتقل نمود ؛ يا ميوهاش به صلاح رسيده باشد ؛ در اين صورت نقل به مشترى نمىشود . و اگر بعضى [ از ] ميوهء آن درخت به حدّ صلاح رسيده باشد و بعضى از آن به حد صلاح نرسيده باشد ، منتقل مىشود غير آنچه به حد صلاح رسيده ؛ و بايع در صورت عدم انتقال ثمره به مشترى ، مىتواند باقى گذارد ثمره را تا وقت گرفتن آن ؛ و در اين صورت هر كدام از بايع و مشترى ، حقّ دارد كه به آن درخت آب بدهد ؛ اگر آن ديگرى متضرّر نشود . و اگر در ضرر تعارض كردند كه اگر آب بدهد ، به يكى از آنان ضرر مىرسد ؛ و اگر آب ندهد ، به ديگرى ضرر مىرسد ، مصلحت مشترى مقدّم است بر درختها .
ششم : بيع ثمره است ؛ و مستحقّ است مشترى ، باقى گذاردن آن ثمره را تا هنگام چيدن . و در تعيين وقت چيدن مرجع ، عرف است . و مختلف مىشود وقت چيدن ، به اختلاف ميوه .
( خاتمه )
اگر درخت يا غير درخت را استثناء كرد از آن جمله يك درخت خرما ، بايع حقّ دارد كه داخل شود در آن باغ و خارج شود از آن ، و شاخههاى آن را از زمين بكشد .
( تتمّه )
مخفى نماند كه آنچه ذكر شد [ كه ] داخل مبيع نيست ، با شرط دخول در مبيع ،
هامش
( 1 ) . براى اطلاع از تفصيل اين مطلب ، نك : غاية المراد ، ج 2 ، ص 132 .