فلان قدر ، بر من تمام شده و در آن فلان اندازه ، ربح مىبرم » . و مكروه است نسبت دادن ربح را به مال ، به اين كه بگويد : « اين متاع ، فلان اندازه بر من تمام شده و ربح مىبرم در هر درهمى از آن ، به فلان قدر » .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : اگر به نسيه خريد و خواست مرابحة بفروشد ، مدّت اجل را هم ذكر كند ؛ و اگر ذكر نكرد ، مشترى مخيّر است ميان ردّ كردن و گرفتن آن به طريق نقد ، بنابر قولى . « 1 »
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : اگر گفت : فروختم اين متاع را به تو به صد درهم و نقصان از هر ده درهم به يك درهم ، پس ثمن ، نود درهم است ؛ و محتمل است كه ثمن ، نود و يك درهم مگر جزئى از يازده جزء درهم بوده باشد .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : بيع تولية ، بيع به رأس المال است ؛ پس اگر گفت « سلطنت دادم تو را بر اين متاع » ؛ يا « فروختم به تو اين متاع را به مثل آنچه خريدهام » ، لازم مىشود بر ذمّهء مشترى آن قدرى كه بايع به او در بيع اوّل خريده .
مقصد چهارم : در لواحق بيع است
و در اينجا ، چند مطلب است .
( مطلب ) اوّل : در خيار است
و در آن ، دو فصل است :
( فصل ) اوّل : در اقسام خيار است
[ و ] ( بدان كه ) خيار ، هفت قسم است :
[ قسم ] ( اوّل ) خيار مجلس است كه ثابت است در بيع تنها ، مادامى كه [ بايع و مشترى ] به اختيار متفرّق نشده باشند ، و شرط نكرده باشند سقوط خيار را . و اگر يكى از بايع و مشترى ، ملتزم شدند به سقوط ، خيار او ، ساقط است و خيار ديگرى ، ساقط نيست .
هامش
( 1 ) . چنين است فتواى شيخ طوسى ( در النهاية ، ص 389 ) و ابن حمزه ( در الوسيلة ، ص 243 ) ؛ نك :
غاية المراد ، ج 2 ، ص 89 - 91 .