بيع در مواضع تاريك ؛ و گرفتن ربح از مؤمن ، در غير مقام حاجت ، ( بلكه مطلق اخذ ربح از كسى كه بايع ، او را وعده داده باشد به خوبى مثل آن كه بگويد : « بيا از من بخر كه به تو ارزان مىفروشم » ) ؛ و خريد و فروش ميانهء طلوع فجر و طلوع آفتاب ؛ و داخل شدن در بازار ، پيش از هر كس ؛ و معامله كردن با پستفطرتان ، و با صاحبان آفات چون لنگى و كورى ، و با اكراد ؛ و طلب كم كردن پول ، بعد از عقد ؛ و زياد كردن در متاع ، وقت نداى منادى ؛ و متعرّض شدن امر كيل و وزن ، با عدم شناختن آن ؛ و دخول بر معاملهء مؤمنين ؛ و وكيل شدن حضرى ، براى بدوى ؛ و ملاقات قافلهء متاعها - و حدّ ملاقات ، تا چهار فرسخ است با قصد تلقّى - ؛
و بايع تا مغبون نشود ، حقّ فسخ ندارد .
و [ نيز مكروه است ] نجش ( كه زياده در متاع است ) ، به جهت نفع بايع .
مقصد دوم : در اركان تجارت است
و آن ، سه چيز است :
( ركن ) اوّل : عقد است
و [ عقد ] آن به ايجاب و قبول ، حاصل مىشود ،
] 85 / A [
امّا ايجاب ، مثل « بعت » و قبول ، مثل « اشتريت » .
و منعقد نمىشود بيع بدون عقد ، هرچند علامت رضا ، حاصل باشد در كثير و قليل ؛
و اگر از نطق ، متعذّر است ، اشاره كافى است .
و منعقد نمىشود عقد ، مگر به لفظ ماضى .
و در شرط بودن مقدّم داشتن ايجاب را بر قبول ، تأمّل است . « 1 »
و منعقد نمىشود به كنايه ، مثل آن كه به صيغهء خلع يا مكاتبه يا اجاره ، بگويد .
هامش
( 1 ) . براى اطلاع از تفصيل اين مسئله ، نك : غاية المراد ، ج 1 ، ص 15 - 16 .