و از آن قبيل است گرفتن رزق از بيت المال به جهت قسمتكنندهء آن مال ، و به جهت اجرت نويسندهء قاضى ، و مترجم آن ، و صاحب ديوان
] 75 / B [
( و او ، كسى است كه اسماء مترافعين و تعيين وقايع را ثبت مىكند ) ، و همچنين كسى كه كيل و وزن مىكند براى مردم ، و قرآن تعليم مىكند يا كتب ادبيه ؛ كه گرفتن اجرت از براى اينها مانعى ندارد .
و جايز است فروختن سگ حافظ بستان و زرع ، و حافظ گوسفند و سگ صائده ؛ و جايز است اجارهء اين كلاب .
و جايز است ولايت از جانب عادل و از جانب جاير ، با علم به قيام به وظايف امر به معروف و نهى از منكر ، يا بدون علم ، با اكراه جاير بر ولايت .
و جايز است بيع آنچه مىگيرد سلطان جور ، به اسم مقاسمه از غلّات زمين ، يا خراج از زمين ، يا به اسم زكات از انعام ؛ هرچند مالكش معلوم باشد .
( خاتمه )
هرگاه كسى مالى داد به كسى كه آن را به صنف مخصوص ، عطا كند مثل علما ؛ اگر او از علما نيست ، كه از براى خودش نمىتواند چيزى بردارد ؛ و اگر از علما است ؛ اگر مالك ، اشخاص را معيّن كرده ، كه [ عطا مال ] تابع تعيين است ؛ و اگر معيّن نكرده ، جايز است ، كه آنچه به كسان ديگر از آن صنف مىدهد ، خودش آنقدر بردارد ، و زياده بر آن جايز نيست .
مطلب دوم : در آداب تجارت است
مستحبّ است فراگرفتن مسائل تجارت ؛ و مساوات بايع در ميانهء مشترىها در قيمت ؛ و قبول اقاله و فسخ مشترى ، كه پشيمان شده باشد از معامله ؛ و اين كه هنگام فروش ، تكبير و شهادتين بخواند ، و اين كه براى خودش ، كمتر بگيرد و براى طرف مقابل ، بيشتر بدهد .
[ مكروهات تجارت ]
و امّا مكروهات تجارت ، چند امر است :
مدح كردن بايع ، متاع خود را و ذمّ كردن مشترى آن را ؛ و قسم خوردن بر بيع ؛ و