و اگر كسى [ به ديگرى ] بذل كند زاد و راحله و خرج عيال را ، [ او ] مستطيع مىشود . و اگر به او ببخشد به اندازهء استطاعت ، قبول كردن لازم نيست .
و اگر كسى بخواهد او را اجير كند از براى عمل كردن در سفر حجّ - با آن كه به قدر كفايت به او بدهد - ، حجّ واجب است ، اگر قبول كند ؛ ولى قبول كردن ، لازم نيست .
و اگر فقيرى حجّ كند با كلفت و مشقّت ، كافى از حجّة الاسلام نيست مگر آن كه پيش [ از آن ] پيش مستطيع بوده و اهمال كرده باشد . و اگر مستطيع ، با تكلّف حجّ گزارد كافى است .
و اگر نايب از جانب غيرى شد و نايب فقير بود ، از جانب منوّى كافى است ؛ ولى از جانب خودش - اگر بعد مستطيع شد - ، كافى نيست .
و اگر از جانب مستطيع كه زنده است ، كسى ديگر ، حجّ كند ، كافى از او نيست ، مگر در بعض موارد .
( مسئله )
واجب نيست قرض كردن به جهت حجّ ، و نه آن كه پدر ، پسرش را مستطيع كند .
و مريضى كه قادر بر سوارى است بر او ، حجّ واجب است ؛ و اگر قادر نيست ، واجب نيست .
و اگر كسى محتاج به رفيق سفر است و رفيق ندارد ؛ يا محتاج به اوعيه و آلات است و آنها موجود نيست ؛ يا بايد حركت شديده كند و قدرت ندارد ؛ يا محتاج به مالى است كه در راه به جهت دفع شرّ دشمن بدهد و ندارد ، حجّ ساقط است [ بنابر قولى ] « 1 » .
و اگر دشمنى او را از حجّ منع كرد ؛ يا ضعفى دارد كه نمىتواند بر مال سوارى بماند ، ساقط است .
و كسى كه از حجّ معذور است به جهت مرض يا خوف [ از ] دشمن ، نايب گرفتن لازم نيست بنابر قولى . « 2 »
و اگر بعد از وجوب حجّ مرد ، بايد قضاى آن حجّ را از اصل تركه و از نزديكترين راهها بكنند .
هامش
( 1 ) . نك ، غاية المراد ، ج 1 ، ص 376 - 377 .
( 2 ) . همان ، ص 377 - 381 .