بدهد ، و به اندازهاى كه بنده است ، مالك بايد بدهد ؛ ولى اين [ در ] وقتى است كه عيال مولا نباشد ؛ و إلّا تمام بر مولا است .
و مستحبّ است بر فقير ، فطره دادن به اين طور كه يك صاع ، بر عيال خود دور دهد كه مثلا به پسرش دهد كه او ، به دخترش دهد و او ، به زنش دهد به اين طريق و بعد از آن ، يك صاع را از باب فطره ، [ به فقير ] بدهند .
و اگر طفلى پيش از هلال ، بالغ شد ؛ يا كافرى ، مسلمان شد پيش از هلال ؛ يا ديوانه پيش از هلال ، عاقل شد ؛ يا فقيرى پيش از هلال ، غنىّ شد ، فطره لازم است ؛ و اگر اينها بعد از هلال بود ، مستحبّ است تا آن كه نماز عيد را بخوانند ؛ كه اگر بعد از نماز ، بالغ يا عاقل يا آزاد يا غنىّ شد ، مستحبّ هم نيست .
و واجب است دادن فطرهء زن و بنده ، اگر چه مكاتب مشروط باشد ؛ كه بگويد تا تمام وجه مكاتبه را ندهى ، آزاد نمىشوى .
و از زن غنىّ و مهمان غنىّ ، ساقط مىشود ، كه شوهر و ميزبان از آنان بدهند .
و اگر بندهاى بود مشترك ميان دو نفر ، فطره بر هر دو است ؛ اگر هر دو مؤونهء او را بدهند ، يا آن كه عيال هيچكس نباشد .
و اگر كسى وصيّت كرد كه بندهاى را به شخصى بدهند ؛ اگر پيش از هلال شوّال ، اين شخص وصيّت ميّت را قبول كرد ، فطرهء آن بنده بر موصى له لازم مىشود ؛ و اگر پيش از هلال قبول نكرد ، فطره از موصى له و ورثه
] 03 / B [
ساقط است ، بنابر قولى . « 1 »
و اگر بندهاى به آن هبه شد و هنوز قبض نكرده ، زكات بر او نيست ؛ و اگر در اين حال كه هبه كرده و قبض نكرده واهب مرد ، زكات بر وارث او است و اگر قرض هم دارد ، تركهء واهب قسمت شود ميان قرض و فطرهء عبد ؛
و تمام اينها در وقتى است كه واهب ، بعد از هلال شوّال بميرد ؛ و اگر پيش از هلال مرد ، ساقط است .
و اگر در فطره ، شير بدهد ، كافى است چهار رطل . و بهتر آن است كه در زكات فطره ، خرما بدهد . و بعد از آن ، افضل مويز است . و بعد از آن قوت غالب « 2 » ساليانهء
هامش
( 1 ) . تفصيل اين مسئله را نك ، در : غاية المراد ، ج 1 ، ص 278 - 279 .
( 2 ) . در هر دو نسخه « غالب قوت » بدل « قوت غالب » است .