و اگر از فقيرى طلب داشته باشد ، جايز است كه زكات را در عوض آن قرض حساب كند در صورتى كه بتواند و قبول كند ، يا از اوّل به اين نيّت قرض داده باشد . و اگر مرده و قرضى دارد ، جايز است كه آن قرض را بدهد و در عوض زكات حساب كند ؛ هرچند كه آن مديون ، واجب النفقه بوده باشد .
و در سهم مجاهد ، فقير بودن لازم نيست ؛ بلكه به غنىّ مجاهد هم مىرسد ؛ و همچنين در عاملين و مؤلفهء قلوبهم ؛ كه فقير بودن ساقط است .
و امّا در حال غيبت امام عليه السّلام سهم مجاهدين ، ساقط است ؛ مگر آن كه جهاد ، لازم شود در حال غيبت ؛ و همچنين است سهم عاملين و مؤلفهء قلوبهم ، كه در حال غيبت ، ساقط است .
مقصد چهارم : در كيفيت دادن زكات است
( بدان كه ) جايز است از براى مالك ، كه خود زكات را بدهد يا وكيلى - كه وثوق به او داشته باشد - معيّن كند و آن وكيل بدهد .
و همچنين جايز است كه به امام بدهد و او به مستحقّ برساند ؛ يا به كسى كه از جانب امام ، مأذون باشد .
و مستحبّ است حمل كردن زكات به سوى امام ؛ ولى اگر امام طلب كند ، واجب مىشود ؛
و اگر امام طلب كرد و او نداد و خود به مستحقّ رسانيد ، مجزى از زكات است بنا بر قولى . « 1 »
و امّا در حال غيبت ، مستحبّ است به فقيه برساند و او ، به مستحقّ بدهد .
و مستحبّ است كه زكات را به تمام اصناف مستحقّين قسمت كند ؛ اگرچه جايز است به يك صنف - مثل فقرا - برساند ؛ بلكه جايز است كه آنقدر به فقير بدهد كه غنىّ شود .
هامش
( 1 ) . نك : غاية المراد ، ج 1 ، ص 264 - 267 .