هنگامى كه پسر صبيح در حال ميل آمد نزد من به او شتر خوبى دادم كه چشم او از آن خيره شد مفر بفتح فاء بمعنى فرار و بكسر فاء مكانيست كه فرار بسوى آن نمايند و مفرّ بكسر ميم و فتح فاء انسان فرارى را گويند .
امرء القيس گويد :
مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السيل من عل
حمله كننده خوش گريز روى كننده معرض با هم مانند قلوه سنگى كه سيل آن را از بالا به زير اندازد .
اعراب
( بَلى قادِرِينَ )
منصوبست بنا بر حاليت و تقديرش چنين است ( بلى نجمعها قادرين ) آرى آن را ما جمع ميكنيم در حالى كه تواناى بر آنيم . پس عامل در حال حذف شده براى دلالت داشتن جمله قبل از آن بر آن چنانچه در قول خداى سبحانست
( فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا )
يعنى ( فصلّوا رجالا ) .
و مفعول يريد حذف شده و تقديرش بل يريد الانسان الحياة ليفجر امامه بلكه انسانى اراده مىكند زندگانى را تا اينكه گناه كند در آينده . و جمله يسأل در محلّ حال است . و لا وزر خبرش محذوف است ، فرضش اينست ( لا وزر فى الوجود ) پناهگاهى در وجود نيست .
بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ
. را چند قول در تفسيرش گفتهاند :
1 - يعنى بلكه انسان بر باطن خودش ديده بينايى دارد . 2 - يعنى دليل روشنى است . 3 - هاء در بصيره مبالغه باشد چنانچه ميگويند رجل علّامه و رجل نسّابه .
على بن عيسى گويد : تقديرش اينست بل الانسان على نفسه من نفسه