( أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ )
صورت اين جمله صورت استفهام و معناى آن انكار است بر منكرين بعث و قيامت . يعنى . آيا خيال نميكند كافر ببعث و نشور يعنى جنس كافرها .
( أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ )
يعنى ما هرگز او را به صورت اوّليه بر نميگردانيم و او را از نو نميآفرينيم بعد از اينكه خاك شده بود . پس از بعثت و روز قيامت كنايه بجمع عظام آورده . « 1 » آن گاه فرمود :
( بَلى )
آرى آن را جمع ميكنيم .
( قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ )
زجاج و جبائى و ابى مسلم گويند : ما توانا هستيم كه سر انگشتان او را يكسان قرار دهيم بنا بر آنچه كه باشد گر چه كم و كوچك باشد استخوانهاى آن چنانچه هست و تركيب دهيم ميان آنها تا سر انگشتان يكسان شود . و كسى كه توانايى بر جمع استخوانهاى ريز و كوچك را دارد بر جمع و تركيب استخوانهاى بزرگ تواناتر است .
ابن عبّاس و قتاده گويند : يعنى ما قدرت داريم كه سر انگشتان او را مانند
هامش
( 1 ) مترجم گويد : محدّث بحرينى در تفسير برهان باسنادش از حلبى آورده كه گفت شنيدم كه حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود :بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُيعنى تكذيب كند امام خود را . و گفت بعضى از اصحاب ما از معصومين عليهم السّلام روايت نمودهاندلِيَفْجُرَ أَمامَهُيعنى اوّل و دوّمى اراده كردند كه حيله كنند امير المؤمنين على عليه السّلام را . ميگويم ممكن است اشاره بنقشهء آنها در قتل آن بزرگوار باشد كه خالد بن وليد لعنه اللَّه را براى اين كار در نماز صبح امر كردند . ولى ابو بكر پشيمان شد و قبل از سلام نمازش گفت يا خالد لا تفعل ما امرتك و السّلام عليكم و رحمه اللَّه و بركاته . اى خالد آنچه را كه به تو امر كردم نكن . . . .